سال نو مبارك!!



سلام

دوستان خوبم نوروز باستانی میراث پدرانم و آینده درخشان فرزندان ایران را به همه ی شما تبریک میگم.

سالی پر از بهروزی و تندرستی برای خودتون و خانوادتون آرزو دارم.

خلاقیت درمدیریت

خلاقيت داراي سه مؤلفه است: تخصص ، تفكر خلاق و انگيزش كه مي تواند دروني و بيروني باشد ، مديران روي هر سه اين خصوصيات مي توانند اثر گذارند ولي بر روي انگيزش كاركنان بيشتر از دو مؤلفه ديگر تأثير گذار هستند ..


افزايش خلاقيت در سازمانها مي‌تواند به ارتقاي كميت و كيفيت خدمات ، كاهش هزينه ها، جلوگيري از اتلاف منابع ، كاهش بورو كراسي، افزايش رقابت ، افزايش كارايي و بهره وري ، ايجاد انگيزش و رضايت شغلي در كاركنان منجر گردد .نقش مدير در پرورش خلاقيت ، تحريك و تشويق كاركنان، تفويض اختيار به كاركنان ، پيدا كردن ذهنهاي خلاق و استفاده از خلاقيت ديگران است . نظام مديريت مشاركتي با تكيه بر خود كنترلي كاركنان ، مشورت ، تشويق به ابتكار و احترام به افراد ، نقش مهمي در پرورش خلاقيت كاركنان ايفا مي كند . تكنيك هاي خلاقيت گروهي شامل تحرك مغزي ، گردش تخيلي، تفكر موازي ، ارتباط اجباري ، شش كلاه تفكر ، از تكنيكهاي مؤثر در تقويت تفكر خلاق هستند. خلاقيت داراي سه مؤلفه است: تخصص ، تفكر خلاق و انگيزش كه مي تواند دروني و بيروني باشد ، مديران روي هر سه اين خصوصيات مي توانند اثر گذارند ولي بر روي انگيزش كاركنان بيشتر از دو مؤلفه ديگر تأثير گذار هستند.



مقدمه

با پيشرفت روز افزون دانش و فناوري وجريان گسترده اطلاعات ، امروزه‌جامعه‌ما نيازمند آموزش‌مهارتهايي‌است‌كه با كمك آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوري به پيش برود. . هدف‌بايد پرورش‌انسانهايي‌باشد كه‌بتوانند با مغزي‌خلاق‌با مشكلات‌روبرو شده‌و به‌حل‌آنها بپردازند. به‌گونه اي‌كه‌انسانها بتوانند به خوبي‌با يكديگر ارتباط‌برقرار كرده‌و با بهره‌گيري‌از دانش جمعي‌و توليد افكار نو مشكلات‌را از ميان‌بردارند. امروزه‌مردم‌ما نيازمند آموزش‌‌خلاقيت هستندكه با خلق‌افكار نو به‌سوي‌يك‌جامعه‌سعادتمند قدم‌بردارند.


رشد فزاينده‌ اطلاعات‌، سبب‌شده‌است‌كه‌هر انساني‌از تجربه‌و علم‌و دانشي‌برخوردار باشد كه‌ ديگري ‌فرصت‌ كسب‌آنها را نداشته‌باشد، لذا به‌ جريان‌ انداختن ‌اطلاعات‌ حاوي‌ علم‌ و دانش‌ و تجربه ‌در بين‌انسانها يكي‌از رموز موفقيت‌ در دنياي‌ امروز است‌. هيچ‌كس‌قادر نيست‌ به‌ ميزان ‌اطلاعات ‌واقعي‌هر كس‌كه‌ در گوشه‌ ذهن‌او نهفته ‌است ‌پي‌ببرد. اين‌ اطلاعات ‌زماني‌به‌ حركت‌ درمي‌آيد كه‌ انگيزه‌اي ‌قوي‌‌سبب رها شدن آن به‌بيرون ‌ذهن مي شود. در اين‌مرحله‌ انسانها به ‌سرنوشت‌يكديگر حساسند و در جهت‌ رشد يكديگر مي‌كوشند و در نهايت‌ سبب‌ مي‌شود جرياني ‌از علم‌ و دانش‌و تجربيات‌ ميان‌ آنها جاري ‌شود كه‌ همين‌ امر زمينه‌ساز نوآوري‌ و خلاقيت‌ خواهد بود.



يكي‌از عوامل‌مؤثر در بروز خلاقيت‌در يك‌جامعه‌،زمينه‌سازي‌و بسترسازي‌در بين ‌انسانها جهت‌ ايجاد فرهنگي‌است‌كه‌ در آن‌ همگان‌ در تلاش‌براي‌رشد دادن ‌ديگري‌ هستند و با تاثير بر روي يكديگر به پيشرفت جامعه كمك مي كنند.


يكي از شرايط‌ لازم‌براي‌پديدار شدن‌افكار نو،وجود آرامش ‌براي ‌مغز است‌. به‌ همين ‌خاطر لازم‌ است‌ انسانها بكوشند در جامعه‌ شرايطي‌ پديد آيد كه ‌در بستر آن‌ مغز بينديشد و تكامل يابد و سبب‌ساز افكار نو شده‌ و شرايط ‌براي‌ سازندگي‌ در جامعه‌ مهيا شود. با افزايش‌ سپرده‌گذاريهاي‌ اخلاقي ‌مي‌توان ‌شرايط را براي‌ شكل‌گيري‌ يك‌محيط‌آرامبخش‌ در جامعه ‌فراهم‌كرد، كاهش‌ سپرده‌گذاريهاي اخلاقي‌ در جامعه‌ سبب‌مي‌شود كه‌ زمينه ‌براي‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعي‌گسترش‌يابد و با سست‌شدن ‌پيوندهاي ‌اجتماعي‌، شرايط ‌لازم ‌براي ‌بروز خلاقيت‌ در جامعه‌ سخت‌تر مي‌شود. زيرا فرصتي ‌براي‌تفكر كردن ‌وجود نخواهد داشت‌.


تعريف خلاقيت

از خلاقيت

"CREATIVITY" تعريفهاي زيادي شده است . در اينجا برخي از تعاريف مهم راموردبررسي قرار مي دهيم :

خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان ؛


خلاقيت به كارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است ؛


خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است ؛ خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين.

الف - تعريف خلاقيت از ديدگاه روانشناسي : خلاقيت يكي از جنبه هاي اصلي تفكر يا انديشيدن است . تفكر عبارت است ازفرايند بازآرايي يا تغييراطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت .تفكر بر دونوع است : 1 - تفكر همگرا 2 - تفكر واگرا


تفكر همگرا عبارت است از فرايند بازآرايي يا دوباره سازي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت . تفكر واگرا عبارت است از فرايند تركيب و نوآرايي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت ، خلاقيت يعني تفكر واگرا.



براساس اين تعريف خلاقيت ارتباط مستقيمي با قوه تخيل يا توانايي تصويرسازي ذهني دارد. اين توانايي عبارت است از فرايند تشكيل تصويرهايي از پديده هاي ادراك شده در ذهن و خلاقيت عبارت است از فرايند يافتن راههاي جديد براي انجام دادن بهتر كارها;
خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل ;خلاقيت يعني ارائه فكرها و طرحهاي نوين براي توليدات و خدمات جديد استمرار آن پس از غيبت آن پديده‌ها.


ب - تعريف خلاقيت از ديدگاه سازماني

خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاي كميت يا كيفيت فعاليتهاي سازمان «مثلا افزايش بهره وري، افزايش توليدات يا خدمات، كاهش هزينه ها، توليدات ياخدمات از روش بهتر، توليدات يا خدمات جديد و...».



روبرت جي استرنبرگ و ليندا اي اوهارا 1 در بررسي هاي خود شش عامل را در خلاقيت افراد موثر دانسته اند:



دانش: داشتن دانش پايه اي در زمينه‌اي محدود و كسب تجربه و تخصص در ساليان متمادي؛


توانايي عقلاني: توانايي ارائه ايده خلاق از طريق تعريف مجدد و برقراري ارتباطات جديد در مسايل؛


سبك فكري : افراد خلاق عموما در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مديريت ارشد ، سبك فكري ابداعي را بر مي گزينند؛


انگيزش : افراد خلاق عموما براي به فعل درآوردن ايده هاي خود برانگيخته ميشوند؛


شخصيت:افرادخلاق عموما داراي ويژگيهاي شخصيتي مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهاي بيروني و داخلي و نيز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند؛


محيط: افراد خلاق عموما در داخل محيط‌هاي حمايتي بيشتر امكان ظهور مي‌يابند


اين محققان مشخص كردند كه عمده‌ترين دليل عدم كارايي برنامه هاي آموزش خلاقيت تاكيد صرف اين برنامه ها بر تفكر خلاق به عنوان يكي از شش منبع موثر در خلاقيت است.جايي كه ساير عوامل نيز تاثير بسزايي در موفقيت و شكست برنامه هاي آموزش خلاقيت ايفا مي كنند(استنبرگ و اوهارا 1997)2 جورج اف نلر در كتاب هنر وعلم خلاقيت براي خلاقيت مراحل چهارگانه: آمادگي

(preparation)، نهفتگي، اشراق و اثبات (Verification) را ذكر كرده است2از اين ديد، افراد خلاق ابتدا با مسئله يا يك فرصت آشنا شده و سپس از طريق جمع آوري اطلاعات با مسئله يا فرصت مورد نظر درگير مي شوند.در مرحله بعد افراد خلاق روي مسئله تمركز مي كنند.



در اين مرحله فعاليت ملموسي مشاهده نمي شود و فرد سعي در نظم دادن تفكرات ، انديشه ها،تجارب و زمينه هاي قبلي خود جهت نيل به يك ايده دارد.درگيري ذهني عميق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه )فراهم كردن فرصت (جهت تفكر بر مسئله ) به خلق و ظهور ايده اي جديد و بديع منجر مي شود. در نهايت فرد خلاق در صدد برمي آيد صلاحيت و پتانسيل ايده خويش را به اثبات برساند.



نوآوري

منظور از نوآوري خلاقيت متجلي شده و به مرحله عمل رسيده است، به عبارت ديگر، نوآوري يعني انديشه خلاق تحقق يافته؛ نوآوري همانا ارائه محصول ، فرايند وخدمات جديد به بازار است؛ نوآوري به كارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است.



خلاقيت و نوآوري چگونه با هم مرتبط شده اند؟


خلاقيت به طور عام يعني توانايي تركيب انديشه ها به شيوه اي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غير معمول بين انديشه ها.



يك سازمان كه مشوق نوآوري است ساز ماني است كه ديدگاههاي ناشناخته به مسايل يا راه حلهاي منحصر براي حل مسايل را ارتقا مي دهد.نو آوري فرايند كسب انديشه اي خلاق و تبديل آن به محصول و خدمت و يا يك روش عملياتي مفيد است.


سه مجموعه از متغيرها وجود دارند كه مي توانند نوآوري را ايجاد كنند.آنها به ساختار سازماني، فرهنگ و توانايي منابع انساني مربوط مي‌شوند.


چگونه متغيرهاي ساختاري بر نوآوري اثر مي گذارند؟

بر اساس پژوهشهاي گسترده ،با توجه به متغيرهاي ساختاري مي توانيم سه گزاره را بيان كنيم.اول اينكه ساختارهاي مكانيكي اثري مثبت بر نوآوري دارند زيرا كه تخصص كاري آنها پايين تر است، قوانين كمتري دارند و عدم تمركز در آنها بيشتر از ساختارهاي مكانيكي است.همچنين انعطاف پذيري ، قدرت انطباق و بارور كردن را كه پذيرش نوآوريها را آسان تر مي كند، بيشتر مي‌كنند.دوم اينكه دسترسي آسان به منابع فراوان عامل كليدي نوآوري است.فراواني منابع به مديران اين توانايي را مي دهد كه بتوانند براي نو آوري هزينه كنند و شكستها را بپذيرند.در نهايت ارتباط بين واحدها با تسريع در كنش متقابل خطوط سازماني به شكستن سدهاي احتمالي در برابر نوآوري مدد مي رساند.البته هيچ يك از اين سه متغير نمي تواند وجود داشته باشد مگر اينكه مديران ارشد به اين سه عامل متعهد باشند.


چگونه فرهنگ سازماني بر نوآوري اثر مي‌گذارد؟

سازمانهاي نو آور فرهنگي مشابه دارند.آنها تجربه كردن را تشويق مي كنند.آنها هم به موفقيتها و هم به شكستها پاداش مي‌دهند.آنها از اشتباهات تجربه كسب مي‌كنند.يك فرهنگ نوآور داراي هفت ويزگي زير است

: پذيرش ابهام؛ شكيبايي در امور غير عملي؛ كنترل هاي بيروني كم؛ بردباري در مخاطره؛ شكيبايي در برخوردها؛ تاكيد بر نتايج تا بر وسايل.؛ تاكيد بر نظام باز.



سازمان از نزديك محيط را كنترل مي كند و سريعا به تغييرات آنطور كه اتفاق مي‌افتند پاسخ مي‌دهد.

كدام متغيرهاي منابع انساني بر نو آوري اثر مي گذارند؟

در مقوله منابع انساني در مي‌يابيم كه سازمانهاي نوآور فعالانه آموزش و توسعه دانش اعضاي خود را آن طور كه روز آمد باشد تشويق مي‌كنند.امنيت شغلي در سطح عالي براي كاركنان خود فراهم مي آورند تا ترس از اخراج به خاطر اشتباه را كاهش دهند و به افراد جرأت مي دهند كه تغيير پذير باشند. زماني كه انديشه اي جديد تكامل مي يابد پيشتازان تغيير فعالانه و با شور و شوق انديشه را تعالي مي بخشند و آن را حمايت مي كنند بر مشكلات چيره مي‌شوند و اطمينان ميدهند كه نوآوري به مرحله اجرا در خواهد آمد.


ويژگيهاي افراد خلاق

روانشناسان سعي داشته اند تامشخصات افرادي كه داراي سطح بالايي از خلاقيت هستند مشخص كنند، «استيز» عوامل زير را براي افراد خلاق بيان داشته است: سلامت رواني و ادراكي : توانايي ايجاد تعداد زيادي ايده به طور سريع؛ انعطاف پذيري ادراك : توانايي دست كشيدن از يك قاعده و چارچوب ذهني؛ ابتكار: توانايي در ايجاد و ارائه پيشنهادهاي جديد؛ ترجيح دادن پيچيدگي نسبت به سادگي: توجه كردن و درنظرگرفتن چالشهاي جديدمسائل پيچيده؛ استقلال راي و داوري: متفاوت بودن از همكاران در ارائه نظرات و انديشه هاي نو عده اي ديگر ويژگيهاي افراد خلاق را به صورت زير دسته بندي مي كنند: خصوصيات ذهني - كنجكاوي - دادن ايده هاي زياد درباره يك مسئله - ارائه ايده هاي غيرعادي - توجه جدي به جزئيات - دقت و حساسيت نسبت به محيط به خصوص به نكاتي كه درنظر ديگران عادي به شمارمي روند- روحيه انتقادي - علاقه وافر به آزمايش كردن و تجربه - نگرش مثبت نسبت به نوآفريني خصوصيات عاطفي - آرامش و آسودگي خيال - شوخ طبعي - علاقه به سادگي و بي تكلمي در نوع لباس و جنبه‌هاي گوناگون زندگي - دلگرمي و اميد به آينده - توانايي برقراري ارتباط عميق و صميمانه با ديگران - اعتماد به نفس و احترام به خود- شهامت خصوصيات اجتماعي - پيش قدمي در قبول و رويارويي با مسايل - مسئوليت پذيري و توانايي سازمان دادن به فعاليت هاي گوناگون - قدرت جلب حس اعتماد و اطمينان ديگران



فرصتهاي خلاقيت

فرصتهاي خلاقيت در چهار گروه فرصت داخلي و سه گروه فرصتهاي خارجي تقسيم بندي شده است: وقايع غيرمنتظره : مثل شكستها يا موفقيتهاي غيرمنتظره، ناسازگاريها و نيازهاي فرايندي و تغييرات در صنايع و بازارها



سه فرصت خارجي در محيط علمي و اجتماعي سازمان نيز عبارت است از: تغييرات جمعيتي و تغيير نگرش ودانش جديد



اهميت خلاقيت و نوآوري

خلاقيت و نوآوري موجب خواهدشد كه موارد ذيل تحقق يابد .

: رشد و شكوفايي استعدادها و سوق‌دهنده به سوي خودشكوفايي؛ موفقيتهاي فردي ، شغلي و اجتماعي؛ پيدايش سازمان؛ توليدات و خدمات؛ افزايش كميت، تنوع توليدات و خدمات؛ افزايش كيفيت توليدات و خدمات و موفقيت در رقابت؛ كاهش هزينه ها، ضايعات و اتلاف منابع؛ افزايش انگيزش كاري كاركنان سازمان؛ ارتقاي سطح بهداشت رواني و رضايت شغلي كاركنان سازمان؛ ارتقاي بهره وري سازمان؛ موفقيت مجموعه مديريت و كاركنان سازمان؛ رشد و بالندگي سازمان؛ تحريك و تشويق حس رقابت؛ كاهش بوروكراسي اداري «كاهش پشت ميزنشيني ومشوق عمل گرايي»؛ تحريك و مهياكردن عوامل توليد.

 منبع:وبلاگ مدیریت آموزشی نوشته محمدعلی حیاتی

کایزن در فرهنگ های مختلف

پيشرفتهاي حيرت آوركشور ژاپن همگان را به انديشه و تدبير در زمينه فرهنگ كـاري و سيستم هاي مديريتي اين مردم سخت كوش واداشته است.
يكـــي از اين سيستم ها يــا تكنيك هاي منحصر به فرد و بسيار كارآمد ژاپنــي ها، سيستم كايزن يا همان بهبود مستمر است. اين مقاله كه توسط پروفسور فوجيتا نوشته شده است. تلاش دارد تا نمودهاي عيني و دستاوردهاي عملي اين سيستم را در كشورها و فرهنگهاي مختلف بويژه در كشورهاي درحال توسعه نشان دهد. نكته قابل توجه آنكه بيشتر مثالهاي ارائه شده، مربوط به كشورهاي اسلامي است.

كايزن روي تغييرات تدريجي در فرايندها تاكيد مي كند و در مقايسه با ساير روشهاي تحول سازماني ازجمله مهندسي مجدد كه تغييرات ســريع و كلي را مدنظر دارد، بسيار كم هزينه بوده و غالباً منابع (زمان، سرمايه، دارائيها و...) قابل توجهي را مصرف نمي كند. ليكن از آنجايي كه مشاركت تمامي پرسنل در همه سطوح سازماني را دربرمي گيرد درمجموع به تحولات شگرفي منتهي مي شود.

در محيطي كه كايزن به يك فرهنگ و باور عمومي تبديل شده است. كاركنان در كار و زندگي با نشاط تر و باانگيزه تر هستند. آنها همواره وضع موجود را به چـــالش مي طلبند و ازطريق احساس احترام، رضايت شغلي، همراهي با تغييرات و تعهد به اهداف سازماني، ارتـــقا مي يابند.

مقدمه
بسياري از مردم به تفاوت شيوه هاي مديريتي موجـــود در فرهنگهاي مختلف علاقه مند هستند. از آنجا كه افراد اجزاي تشكيل دهنده هر سازمان هستند، برخي ادعا مي كنند كـــه به هر كجاي جهان كه برويد، نمي توان تفاوت زيادي در سبكهاي سازماني مشاهده كرد. اما در حقيقت مي توان تفاوتهاي قابل ملاحظه اي را در جزئيات مشاهده كرد. هنگامي كه فردي به خانه هاي مسكوني افراد يك جـــامعه خاص نگاه مي كند، آنها را از خانه هاي افراد ديگر كشورها (براي مثال، ژاپن) بسيار متفاوت مي بيند.

در حالي كه مدرسه ها، دانشگاهها و ديگر مجموعه ها نيز بسيــــــــار متفاوت هستند. به طور طبيعي اين تفاوتها در سازمانهاي بين اين جوامع شكل يافته است.

عوامل محيطي كه به اين اختلافات منجر مي گردد شامل فرهنگ، مذهب، آب و هوا، منطقه ملل (سياست، اقتصاد، فاصله بين فقير و ثروتمند و غيره) است. البته بهترين و سريعترين راه براي بررسي اين تفاوتها رفتن به كشورهاي موردنظر و مشاهده چگونگي زندگي مردم است. به خاطر علاقه مندي به بهبود چگونگي انجام كارها، من مواردي را از 10 سال قبل و بيشترجمع آوري كرده ام، كه كانون توجه آن چگونگي به كارگيري اين روشها توسط افراد براي راحت تر كردن زندگي خويش است.

من كايزن را به طور متفاوت شامل اختراع روشها يا عقايد جديد منحصر به فرد براي انجام كارها مي دانم. البته توسعه عقايد به وسيله گروهها در ژاپن و هرجاي ديگر، كايزن ناميده مي شود، اما من آن را فعاليتهاي گروهي كوچك مي نامم و به منظور متمايز ساختن تغييرات عمده در سطح سازمان از كايزن در سطوح منحصر به فرد، به آنها نوآوري نسبت مي دهم.
در اين مفهوم، كايزن مي تواند به عنوان نوعي نگرش مهندسي صنايع براي بهبود، ترغيب و افزايش كارآيي كه از زمان تيلور همواره ادامه داشته است، تلقي شود.

مثالهاي كايزن
بيشتر مسافرتهاي اخير خارج از كشور من به كشورهاي اسلامي بوده است. اگرچه من عمدتاً كشورهاي خاورميانه و آسياي مركزي را ديده ام، ولي به كشورهاي مالزي،‌اندونزي و پاكستان در آسياي جنوبي نيز رفته ام. يك بار هنگامي كه به خاورميانه (عربستان سعودي، امارات عربي متحده، كويت، قطر و ديگر كشورهاي حاشيه خليج فارس و همچنين ايران) سفر كرده بودم، اتفاق زير رخ داد. من درمورد جذابيتهاي كايزن در برخي شركتها صحبت مي كردم، ميزبانان من يادآور شدند كه آنها ترجيح مي دهند من از ارائه مثالهايي درباره كايزن انجام شده درمورد مشروبات الكلي و يا توالت خودداري كنم، زيرا در كشورهاي عربي صحبت كردن درباره توالت را بد مي دانند.

قهوه عربي سرو شده در كشورهاي خاورميانه نيز به طور مشخص، متمايز است. اگرچه قهوه از كتري با مدل خاص در فنجان ريخته مي شود، مشكل اين است كه هنگام ريختن قهوه، خاكه قهوه نيز همراه آن است. براي جلوگيري از اين كار، يك قاشق درميان لوله قوري مي گذارند كه مانع ورود خاكه قهوه به داخل فنجان مي شود.

در ازبكستان يك نوع چاي مشابه چاي سبز ژاپني سرو مي شود كه در قوري اغلب مي افتد. در هتل هاي پنج ستاره و نيز رستورانهاي شلوغ پايين شهر راه حل كار اين است كه هنگامي كه چاي سرو مي شود در قوري را به دسته قوري مي بندند.

در پاكستان با يكي از مدرسان دانشگاه ملاقات كردم كه علاقه وافري به كايزن داشت.

موضوع صحبت، كايزن هاي 5S بود. طبق گفته او روش 5S منطبق بر مباحث اصلي آموزشهاي قرآن بود. مسلمانان همواره قبل از نماز ، هر روز خود را با شستن صورت، دستها و پاها پاك مي كنند وبه تميز كردن دقيق بين انگشتان دستها و پاها اهميت مي دهند. ظاهراً اقدامات لازم براي انجام اين كار بايد به ترتيب ويژه اي انجام شود. آشنايان من مي گفتند كه اين همان مفهوم پاكيزگي ونظم در 5S است. او همچنين از اين حقيقت كه بسياري از مردم از قوانين به طور صحيح استفاده نمي كنند، ابراز تأسف مي كرد.

برخي مثالهاي غيرعادي كايزن
حالا بياييد به برخي از موارد شگفت آور كايزن توجه كنيم. يكـي از آنها يك راه براي دور كردن مگسهاي مهاجم از بساط موادغذايي در محلهاي روباز است. مگس كش يك وسيله خانگي عمومي است كه در همه جا از آن استفاده مي شود وكاملاً موثر است. ولي اين مـوضوع براي بساط فروشها مايه دردسر است كه تمام اوقات با مگس كش ضربه بزنند و دردسر بيشتر براي آنها در انتظارماندن براي كشتن مگسهاست.

ايده بكر و موثر آويختن بالون شفاف پراز آب در جلو ساختمان، مشكل مگسهاي مزاحم را حل مي كند. هنگامي كه مگس تصوير بزرگ خود را در بالون مي بيند، وحشتزده مي شود و ديگر صداي وزوز نمي شنويد. من اين مورد را در تايوان ديدم، اما هر وقت كه در كشورهاي ديگر آن را نشان مي دادم، به من مي گفتند كه آنها هم همين روش را به كار مي برند. در پرو، مالزي، لبنان، اندونزي و چندين جاي ديگر نيز اين روش كاربرد دارد.
كايزني كه معمولاً توجه بازديدكنندگان از كشور ژاپن را به خود جلب مي كند، موردي است كه در محلهاي بهداشتي كارخانجات و مدرسه ها ديده مي شود. آنها با ديدن صابون در يك كيسه نايلوني كه از شير آويزان شده، تحت تاثير قرار مي گيرند. يك مورد از اصول كايزن، نگهداري اشياء در محلهاي ثابت است. و اين راه حل مردم بسياري از كشورها را مبهوت كرده است. و خيلي از بازديدكنندگان علاقه مند مي شوند كه كيسه هاي نايلوني را به عنوان يادگاري به خانه ببرند.

به كارگيري تايرهاي مستهلك
با افزايش محبوبيت خودرو، شــــاهد توده هاي عظيم تايرهــاي مستعمل در شهرها و حومه هاي آن در سرتاسر جهان هستيم. راههاي مختلفي براي استفاده از اين لاستيكها ابداع شده است. در معبدهاي تايلند يا لائوس از لاستيكهاي فرسوده به عنوان سبدهاي كاغذ باطله استفاده مي كنند.

آنها بهتر از ايده سبدهاي پلاستيكي دردار براي جمع آوري كاغذهاي باطله و بسيار مناسب محيط معابد هستند. اين سبدها از تايرهاي قديمي ساخته شده اند.

در شهر بن دانگ در انــدونزي براي كالسكه سواري توريستها، خيابانهايي اختصاص داده شده است. از آنجا كه اسبها درمورد اينكه كجا و چه وقت كارشان را انجام دهند،‌دقت نمي كنند، توريست ها هنگام گردش بيني شان را مي گيرند. براي حل اين مسئله، يك پوشش ساخته شده از تايرهاي كهنه خودروها به عقب اسبها بسته مي شود. در بانكوك پايتخت تايلند تابش آفتاب در تابستان بسيار شديد است. مردم براي آبياري گياهان باغچه هاي حياط خود از شيلنگهاي لاستيكي استفاده مي كنند و اغلب آنها در معرض آفتاب قرار مي گيرند. نور شديد آفتاب باعث خشك شدن و ترك خوردن و درنتيجه غيرقابل استفاده شدن شلينگها مي گردد. براي جلوگيري از اين كار، مردم تايرهاي قديمي را در باغچه هايشان مي گذارند و به هنگام استفاده نكردن از شيلنگها به منظور محافظت، آنها را به طور مارپيچ در داخل تايرها مي پيچند.

من همچنين درقطر، ظرفهــــايي را ديدم كه از تاير هاي قديمي ساخته شده بودودر مغازه ها فروخته مي شدند. اين ظرفها با برش لاستيكها از وسط دايره ونصب آنها به پايه پلاستيكي درست مي شوند. من در شگفت بودم كه از اين ظرفها براي چه كاري استفـاده مي كنند. تصور مي كردم آنها مي توانند به عنوان گلدان، نگهداري ابزار، بار كردن، كـــانال هاي كوچك وخيلي موارد ديگر به كار روند، اما من جواب اين موضوع را زماني پيدا كردم كه به خارج از شهر رفتم. اينها ظرفهايي هستند كه علوفه مصرفي شتر را در آن مي ريزند.

به خاطر اينكه در هند، گاوها مقدس شمرده مي شوند،آنها اجازه دارند كه آزادانه در خيابان پرسه بزنند و باعث ايجادترافيك شوند.
مردم با ديدن آنها اتومبيل هاي خود را متوقف مي كنند و منتظر عبــور آنها از عرض خيابان مي شوند. با خود فكر مي كردم كه چرا مردم هند حصارهايي را درست نمي كنند تا گاوها به جاي خيابانها در داخل آنها پرسه بزنند.

همچنين در هند هنگامي كه داخل خودرو منتظر سبز شدن چراغ راهنمايي بودم، برخي حروف انگليسي روي چراغ قرمز توجه مرا به خود جلب كرد. اين واقعاً ايده جالبي بود. آنها حروف كلمه ريلكس (RELAX) بودند. اين واژه به افزايش حوصله رانندگان كمك مي كرد. اگرچه ايستادن پشت چراغ قرمز براي رانندگان اجباري است ولي حالت دستوري آن با اين علامت كمتر مي شود و باعث انگيزش رانندگان براي آسان گرفتن اين مسئله خواهدشد.

كايزن در آفريقا
پس از ديدار از شش كشور آفريقايي متوجه شدم كه اختلاف فاحشي بين زندگي مردم فقير و ثروتمند وجود دارد. همچنين توانستم هر چيزي را كه زندگي آنها از كايزن مي خواست و آنها درباره آن به من گفتند، حدس بزنم.

بسياري از آنها درباره امنيت (آسايش خاطر) اشخاص بود. براي مثال شخصي كه كيف پولش به وسيله يك جيب بر دزديده شده بود، حالا با يك زنجير آن را به جيب خودش مي بندد. و ايده هاي بسياري درباره محكم كردن درها براي ممانعت از شكستن و ورود، بهبود ازطريق پهن كردن سيمهاي خاردار در بالاي ديوارها براي جلوگيري از بالارفتن مردم از آنها وغيره وجود داشت.
در سودان بسياري از مردم در شب به چراغهاي خيابانها سنگ پرتاب كرده و آنها را مي شكستند. اين فكر به ذهن من خطور كرد كه با حفاظ هاي سيمي مي توان ازچراغها محــافظت كرد. با نگاه به روش زندگيمان از ايده هــايي كه درذهن من جرقه مي زد، لذت مي بردم و اين كار اغلب بدون آنكه بفهمم انجام مي گرفت.

بيشتر موارد كايزن هاي صنعتي در بخش مقدماتي هستند. براي مثال در آفريقا من موردي از بهبود را در جعبه اي كه براي غذا دادن به جوجه ها به كار مي رفت، مشاهده كردم. اگرچه ميله عرضي كه در بالاي جعبه خوراك قرار مـــــي گيرد حمل آن را آسان مي سازد، جوجه ها دوست دارند كه روي اين ميله بنشينند و درنتيجه فضولات آنها به داخل غذا مي افتد. اين امر به وسيله چرخشي ساختن ميله حل گرديد. من فكر نمي كنم اين موضوع براي جوجه ها ذره اي اهميت داشته باشد اما اگر شما به آفريقا برويد مي توانيد تعدادي از اين نوع كايزنها را ببينيد.

فكر مي كنم جمع آوري و تقسيم كايزن ها با مردم تمام دنيا در آينده يك فعاليت مهم خواهد بود. ايجاد فرصت براي تقسيم ايده هاي كوچك با همـــه به عنوان يك روش مشاركتي به وسيله كايزن حائزاهميت است.

نتيجه گيري
پس از تجزيه وتحليل مثالهاي كايزن برايم روشن شد كه اكثر آنها از بعضي نيازهاي روزانه سرچشمــه مي گيرند. به عبارت ديگر، اين ايده هاي كايزن به عنوان نتيجه، از به كارگيري تكراري استعدادها براساس نياز به راحت تر، منــاسب تر و دلپذيرتر ساختن زندگي ناشي مي شود. هنگامي كه اين اتفاق مي افتد فعاليت كايزن به طور غيرمستقيم از فرهنگ، مذهب و سبك زنــــدگي ويژه اي كه رايج است، تاثير مي پذيرد.

هنگامي كه در شركتهاي خارجي درباره 5S صحبت مي كردم بسياري از افراد مي گفتند كه پنجمين (شيتسوكه يا انضباط) غير ضروري است.
انضباط يك عادت است و اگر بعضي چيزها عادت شوند هر چيزي چه گفته شود و چه گفته نشود، انجام مي گيرد. انضباط درباره حل اين مسئله است كه چگونه بدون اينكه به افراد توصيه گردد مردم در محلهاي مشخص سيگار نكشند و يا در هنگام كار به علائم انحصاري توجه كنند. من به مديران خارجي توصيه كردم كه اگر آنها مي خواهند برنامه كايزن را در شركتها معرفي كنند بايد در ابتدا درمورد چگونگي معرفي و عادت روزانه ساختن آن فكر كنند زيرا كه اين واقعاً چيزي است كه انضباط درمورد آن است.

اكثر ايده هاي بهبود را من از كشورهاي درحال توسعه جمع آوري كرده بودم. در تمام كشورهايي كه من بازديد كردم، مردم مشتاق معرفي كايزن به شركتهايشان بودند. نوع كايزني كه من طرفدار آن بودم شامل تغييرات كوچك مانند بهبودهاي 5S يا ايده هاي ديگري است كه افـراد با تلاش كمتر و قوه ابتكار نسبت به برنامه هاي سطوح اصلي سازمان مانند TQC يا JIT مي توانند انجام دهند. امروزه نه تنها در ژاپن بلكه درچين و مالزي انواع فعاليتهاي كايزني،‌توسعه يافته اند. همچنين در كشورهاي دورتر از ژاپن مانند ايران و عربستان سعودي علاقه بسياري نسبت به كايزن وجود دارد.

كشورهاي حوزه خليج فارس درصدد سازماندهي مجدد صنايع خويش و حذف وابستگي شان به نفت هستند و به همين منظور از بنگاهها با ترغيب و تشويق به سرمايه گذاري دعوت مي كنند تا با ايجاد نمايندگيهاي قويتر در برابر شركتهاي خارجي و نيز تنظيم فعاليتهايشان در داخل مرزها به اين كشورها كمك كنند. درحال حاضر، صنايع آنها اساساً شامل پتروشيمي و كارهاي مالي است بنابراين، آنها واقعاً به توسعه محدوده مبادلات صنعتي كه قبلاً در‌آن به كار گماشته شده اند، نياز دارند. با وجود اين، احساس مي كنم كه مردم محلي بايد با استفاده از هوش و تواناييهاي خود بيشتر عادت كنند. بيشتر افراد محلي همواره به سرمايه گذاريهاي داخلي علاقه مند هستند، اما آنها به نيروي كار مهاجر بسيار وابسته اند. آنها به تفكر درباره برخي راههاي بهبود وضعيت موجود نياز دارند.


 

مسير شغلي خود را انتخاب كنيد

بسياري از افراد تصميم‌هاي شغلي خود را از طريق مشاهده دنياي اطراف و تلاش براي تطابق خودشان با اين دنيا اتخاذ مي‌كنند. اين امر مخالف كاري است كه واقعاً بايد انجام شود.

بهترين مسير شغلي فرايندي است كه از درون آغاز مي‌شود (يك نوع تكامل خودآگاهي). شما مي‌بايست از مهارتها، استعدادها، توانايي‌ها، امكانات و ويژگي‌هاي منحصر بفردتان آگاه شويد چون اين خودآگاهي چرخه‌اي است كه فرد را به سمت يك شغل رضايت‌بخش هدايت مي‌كند.

شناخت مهارتهاي قابل انتقال يك قدم اساسي در برنامه‌ريزي شغلي است. مقاله حاضر توضيح مي‌دهد كه اين مهارتها چه هستند و كمك‌هايي را براي تشخيص و افزايش ميزان مهارتها و استفاده از آنها در به دست آوردن يك موقعيت شغلي مناسب ارائه مي‌نمايد.

2- انواع مهارتها

مهارتها را مي‌توان به عنوان سرمايه منحصر به فرد هر شخص تعريف نمود. سه گروه از مهارتها وجود دارند. مهارتهاي فني، مهارتهاي اكتسابي و مهارتهاي قابل انتقال. مهارتهاي فني تخصص گرايي درون يك رشته خاص را مطرح مي‌كند و فرد را قادر مي‌سازد كه يك شغل به خصوص را داشته باشد؛ مانند طراحي يك فرايند شيميايي، عمليات ساخت تجهيزات و مانند آن. مهارتهاي اكتسابي ريشه در ويژگي‌هاي شخصي يك فرد مانند انعطاف‌پذيري، كنجكاوي، قدرت تصميم‌گيري و بهينه سازي دارد. مهارتهاي قابل انتقال مهم ترين نوع مهارتها در توسعه مسير شغلي است. اين مهارتها را مي‌توان از حرفه‌اي به حرفه ديگر و از يك حوزه صنعت به حوزه ديگر منتقل كرد. شناخت مهارتهاي قابل انتقال اولين قدم در خودآگاهي و برنامه‌ريزي شغلي است. اين مهارتها در هفت مقوله جاي مي‌گيرند:

  1. ارتباطات: نگارش، گفت وگو، گوش دادن، آموزش، مشورت، متقاعد سازي، مديريت، تبليغ و بيان احساسات
  2. خلاقيت: تجسم، ذهني سازي، ابداع، ايجاد، بداهه پردازي، تعبير و تفسير و استفاده از توانايي‌هاي هنري
  3. تحقيق: جمع آوري، ارزيابي و طبقه بندي اطلاعات
  4. تشريح: استفاده از تحليل‌هاي منطقي، توسعه چارچوب‌هاي كاري، تشخيص ضعف‌ها و شناخت شباهتها
  5. حل مسائل: تعريف يك مسئله، ارزيابي گزينه‌ها، تسلط بر راه حل‌ها و بهبود يك موقعيت
  6. سازماندهي: از طريق دنبال كردن برنامه‌ها و دستور العمل‌ها، توجه به جزئيات، بايگاني، جستجو و طبقه‌بندي
  7. تركيب: تلفيق قطعات اطلاعات در يك كل به هم پيوسته، بررسي اطلاعات و بيان آنها در يك شكل واضح

آگاهي از مهارتهاي قابل انتقال كمك مي‌كند، دريابيد چه توانايي‌هاي ويژه‌اي داريد و ضمناً امكاني براي واضح سازي آن توانايي‌ها به شما مي‌دهد.

3- تشخيص مهارتهاي قابل انتقال

منبع مهارتهاي قابل انتقال اغلب در زندگي روزانه وجود دارد. در تجربيات زندگي، كارهايي كه در هر دوره زندگي انجام داده‌ايد و از انجام آن لذت برده‌ايد، اعتقاد داشته‌ايد كه به خوبي از عهده آن برآمده‌ايد و باعث غرور و خوشحالي شما شده است. اين مهارتها بايد خيلي زود در زندگي آشكار شود تا محملي باشد براي معرفي فرد.

مهارتهاي قابل انتقال عموماً در موفقيتها و تجربيات مثبت زندگي پيدا مي‌شوند. خاطراتتان را مرور كنيد و درباره مواقعي كه برايتان خيلي ارزشمند بوده، بنويسيد چون از طريق نوشتن درك جامع تري از خودتان خواهيد داشت. تمرين دو مرحله‌اي زير كمك مي‌كند كه مهارتهاي قابل انتقال را بشناسيد:

  1. موفقيت‌هاي خود را فراخواني كنيد. يك سفر در خاطراتتان (از كودكي تا زمان حاضر) داشته باشيد. تا جايي كه مي‌توانيد تجربياتي را كه به شما احساس رضايت مي‌دهد به ياد بياوريد. سعي كنيد تجربيات را در زمان‌هاي مختلف زندگي مرور كنيد.
    اين تجربيات رضايت‌بخش مي‌تواند طيفي از مسائل مانند كمك به برادر يا خواهرتان در يادگيري خواندن، ساختن يك اسباب بازي مكانيكي، توسعه يك سيستم تجهيزاتي تا سازماندهي يك رخداد سياسي را در بر گيرد. اين طيف بايد شامل كارهايي باشد كه شما انجام داده‌ايد نه رويدادهايي كه برايتان اتفاق افتاده است.
    اصل لذت يا رضايت بسيار مهم است. ممكن است اين قضيه براي بقيه دنيا اهميتي نداشته باشد، اما در چشمان شما بايد ارزشمند جلوه كند و يك رخداد حياتي و معنادار در زندگيتان قلمداد شود.
  2. خاطراتتان را تحليل كنيد. همان طوري كه رويدادهاي رضايت‌بخش زندگي را به خاطر مي‌آوريد، جزئيات آن را مشخص نماييد. به موقعيت‌ها، موضوعات، افراد درگير و نقشي كه بازي كرده‌اند، توجه داشته باشيد. جمع آوري جزئيات را كامل كنيد تا جايي كه مي‌توانيد درباره فعاليتي كه خودتان در اين فرآيند انجام داده‌ايد و نحوه انجام آن را بنويسيد: چگونه كار را سازماندهي كرده‌ايد، ديگران را متقاعد كرده‌ايد، مسائل را حل كرده‌ايد و غيره.

اين تمرين كمك خواهد كرد كه مهارتهايتان را با بررسي تجربيات واقعي در زندگي مشخص كنيد. بخش عمده‌اي از امور پنهان در تجربيات (چيزي بيش از آنچه كه از خودتان انتظار داريد يا قادر به دركش هستيد) مهارتها و استعدادهاي شما هستند. به عنوان مثال، موضوع خاطرات چه بود؟ آيا درباره مردم بود و يا در مورد مفاهيم كلي، هنر، علوم يا پزشكي؟ از چه قابليتهايي استفاده كرديد؟ نگارش، آموزش، تحقيق، طراحي و يا اقناع؟ چه وضعيتي به طور مكرر رخ داد؟ حل مسئله، نيازهايي كه بايد برآورده مي‌شد و يا يك وضعيت بحراني؟ چه چيز باعث دستيابي شد؟ چه نيازي آشكار شد؟ سازماندهي اهداف، نياز براي كمك رساني، نياز براي كامل كردن يك فعاليت خاص؟ شرايط انجام كار چگونه بود؟ آيا مجبور به رعايت ضرب‌الاجل‌هاي تعيين شده بوديد و يا آزاد و مستقل كار مي‌كرديد و فرصت كافي براي آموختن و تجربه‌اندوزي نيز داشتيد؟

وقتي كه شما محدوده وسيعي از تجربيات را مرور مي‌كنيد به رخدادهاي كوچكي كه در پس اين محدوده قرار مي‌گيرد، دقت كنيد. آنها علايمي براي راهيابي به معاني عميق‌تر هستند. به فعاليتهايي كه در زندگي روزانه به شما انرژي مي‌دهد و نشاني از استعدادهايتان است، توجه كنيد: گلكاري در باغ، فعاليتهاي مالي، خواندن نقشه‌هاي پيچيده و يا تمركز نمودن روي يك مورد كاري خاص.

استعدادها ممكن است به قدري طبيعي در شما پديدار شوند كه آنها را بي‌اهميت تلقي كنيد. اما اين ويژگي‌ها شما را از ديگران جدا مي‌كنند و دارايي ارزشمندي هستند. به همين لحاظ مهم‌ترين كاركرد پاداش اين است كه به عنوان يك محرك عمل مي‌كند و مجالي به بروز استعدادها مي‌دهد.
دانستن اين كه در بسياري از فعاليتها خوب هستيد به شما شاهدي از مجموع مهارتها ارائه مي‌دهد و به اصولي كه در زندگي اجرا مي‌كنيد، تأكيد مي‌نمايد. به عنوان مثال مهارتهاي شما مربوط به كدام يك از امور ذيل است: مديريت، رهبري، تحقيق، طراحي و برنامه‌ريزي، ارتباطات ميان فردي و يا تحليل مسائل؟

بعد از انجام اين تمرين شما بايد درك بهتري از مهارتهاي قابل انتقال يا به عبارتي مهارتهاي شخصي و ميزان مهارتها داشته باشيد.

4- موجودي مهارتها

موجودي مهارتها ميزان دارايي شما از مهارتها و روشهاي ترجيحي فعاليتهاست. همچنين مجموعه منحصر به فردي از استعدادهاست. اين موجودي عامل ثبات حرفه‌اي شما در دنياي كار است. شناخت اين مهارتها باعث امنيت مي‌شود. چون آنها وسايل و امكاناتي نيست كه در اختيار داريد، بلكه موجوديت شماست. توانايي و قابليتي است كه شما از يك موقعيت به موقعيت ديگر و از يك شغل به شغل ديگر منتقل مي‌كنيد.

5- روي عناوين شغلي تأكيد نكنيد

عناوين شغلي فقط برچسب هستند و اغلب باعث گمراهي مي‌شوند. شركتها هنوز اين عناوين را خيلي جدي مي‌گيرند. آنها مشخصه‌اي هستند كه شغل‌ها را توصيف مي‌كنند. اين مهارتهاي مورد نياز حرفه‌ها را توصيف نمي كنند. عناوين شغلي در رشته‌هاي مختلف معاني متفاوت دارند. بنابراين بسيار مهم است كه دريابيم هر عنوان شغلي چه معنايي مي‌دهد و چگونه به استعدادها و مهارتهاي قابل انتقال مرتبط مي‌شود. به عنوان مثال يك مدير پروژه در صنايع شيميايي با يك مدير پروژه در شركت بازرگاني متفاوت عمل مي‌كند.

در مواجهه با عناوين شغلي بايد چند سئوال اساسي را مطرح نماييد. به عنوان نمونه به اين موارد توجه كنيد: وقتي اين عناوين شغلي بر عهده ما گذاشته مي‌شود، دقيقاً مي‌بايست چه اقدامي انجام دهيم؟ آيا پيدا كردن راهكارها بر عهده ماست يا سازماندهي و تحليل؟

6- روش كار را با مهارتها ربط دهيد

گاهي اوقات درك اين نكته كه چگونه مسئوليت را كامل كنيد از خود آن مسئوليت مهم‌تر است. روش شما در به نتيجه رساندن فعاليت‌ها چيست؟ آيا فرآيندمدار هستيد و كنجكاويد كه ببينيد چگونه اجزاء و مراحل يك فعاليت به هم مرتبط مي‌شوند يا هدف مدار هستيد و روي خروجي بيشتر تأكيد داريد تا فرآيند؟ آيا شما در چارچوب فرجه‌هاي زماني كار مي‌كنيد يا جلوتر از زمان حركت مي‌كنيد؟ آيا پروژه‌ها را مانند يك اكتشاف در نظر مي‌گيريد يا برنامه زمان‌بندي شده داريد؟ آيا دوست داريد به تنهايي كار كنيد و يا ترجيح مي‌دهيد در تعامل با ديگران باشيد؟

هنگامي كه مهارتهايتان را با روش‌هاي مورد علاقه انجام كار تركيب مي‌كنيد، امكاناتي داريد كه شما را به سوي يك فعاليت كامل‌تر هدايت مي‌نمايد. در واقع اگر حرفه‌اي را كه به آن علاقه داريد، پيشه خود سازيد و آن را با روش كاري مورد نظرتان هماهنگ سازيد، احساس متعالي بودن خواهيد كرد.

7- مهارتهايتان را در سطح مطلوب نگه داريد

هدف شما مي‌بايست به روز نگه داشتن مهارتها و بالا بردن توانايي كاري در سطحي انعطاف‌پذير باشد. اگر مي‌خواهيد انتقال شغلي داشته باشيد و يا در حوزه‌اي كه هستيد پيشرفت كنيد، مشخص كردن شكافها در مهارتها و معلومات يك قدم اساسي است. بالا بردن توانايي كاري به معناي بارور ساختن قابليت‌ها و درك اين نكته است كه كجا مي‌توان اين شكاف‌ها را از بين برد. در اين ميان توسعه مهارتهاي چندگانه نيز ضروري است.

اگر شما بتوانيد از مرزهاي قراردادي بگذريد و بين وظايف كاري روزمره و پروژه‌هاي خاص هماهنگي و توازن ايجاد نماييد، پس مي‌توانيد پيشرفت كنيد. آموزش مستمر بدين معناست كه خودتان را مطابق با تكنولوژي‌ها، صنايع و ساختارهاي كاري جديد روزآمد نگه داريد و از رويه‌هاي بازار و تغييرات نيازهاي كاري مطلع شويد.

8- تعريف موفقيت

موفقيت براي افراد مختلف معاني متفاوتي دارد. براي برخي از افراد به دست آوردن قدرت مالي و براي برخي صرف وقت براي خانواده و يا داشتن يك شغل مستقل و مكفي موفقيت محسوب مي‌شود. اما يك نكته بين همگان مشترك است و آن اين كه استفاده از استعدادها و توانايي‌ها و ابراز وجود، يكي از راضي كننده ترين تلاش‌هاي انساني است. در اين ميان كار يك چرخه طبيعي براي ابراز وجود است.

شناخت مهارتها و استعدادها انسان را به خودآگاهي بيشتر مي‌رساند. خودآگاهي و توانايي باعث ايجاد اطمينان و اعتماد به نفس مي‌شود و اعتماد به نفس باعث موفقيت مي‌گردد.

مهندسی صنایع!!!!!!!

مهندسی صنایع!

 

 

ماهیت:

مهندسی صنایع بیشتر با مدیریت واحدهای تولیدی سرو کار دارد و با یک نگرش سازمان یافته مسائل و مشکلات کارخانه را تحلیل کرده و به گونه‌ای عمل می‌کند که با حداقل ورودی مواد حداکثر خروجی مواد را داشته باشد. چون طراحان یک واحد صنعتی از مهندس مکانیک گرفته تا برق و سایر رشته‌ها عموما وقتی مشغول طراحی می‌شوند از مسائل اقتصادی، افزایش بهره‌وری و سایر مسائل غافل می‌مانند اما یک مهندس صنایع هنگام برنامه‌ریزی برای اداره کارخانه‌ای که دارای کارگران زیاد و ماشین‌آلات بسیار است برای مثال به این مساله توجه می‌کند که چگونه می‌توان بیکاری ماشین‌آلات را به حداقل رساند و از نیروی انسانی نیز بهترین استفاده را کرد و در ضمن محصول کارخانه فوق کمترین ضایعات را داشته و نگهداری و تعمیرات ماشین‌آلات نیز به بهترین نحو انجام بگیرد. این رشته در دوره کارشناسی دارای چهار گرایش تولید صنعتی، تحلیل سیستمها، تکنولوژی صنعتی و ایمنی صنعتی است.

گرایش تولید صنعتی فن به‌کارگیری مهارتهای تکنیکی- اقتصادی و استفاده مؤثر و نظام یافته‌ از نیروی انسانی، زمان، ماشین‌آلات، ساختمان و مواد به منظور تولید کالا با کیفیت مطلوب می‌باشد. در واقع این گرایش تربیت مدیران تولید واحدهای صنعتی است. 

گرایش برنامه‌ریزی و تحلیل سیستم‌ها تا حدودی جنبه نرم‌افزاری دارد و بیشتر به ارائه‌ی راهکار سیستماتیک می‌پردازد. در واقع هدف این گرایش تربیت کارشناسانی است که بتوانند با بهره‌گیری از روشهای جدید و سیستماتیک و مدل‌های ریاضی مسائل واحدهای صنعتی بزرگ را تجزیه و تحلیل نموده و بیشترین رهنمودها را در استفاده از منابع موجود در عملکرد اجزاء تشکیل سیستم را ارائه بدهند.

گرایش تکنولوژی صنعتی نسبت به گرایشهای تولید صنعتی و تحلیل سیستمها فنی‌تر بوده و به مهندسی مکانیک نزدیک‌تر می‌باشد. هدف این گرایش تربیت تکنولوژیست‌های کارخانه است.

گرایش ایمنی صنعتی به مسائل مشکل ساز در صنعت از لحاظ ایمنی می‌پردازد که از جمله این مسائل می‌توان به کوره‌ها یا آلودگی هوا اشاره نمود.

 

توانایی‌های لازم:
این رشته ارتباط نزدیکی با مدیریت دارد و دانشجوی آن باید توانایی‌های مدیریتی داشته و قدرت تحلیل و درک بالایی داشته باشد. دانشجویان رشته مهندسی صنایع باید در دو درس ریاضی و فیزیک قوی باشند. بخصوص در درس ریاضیات جدید که آمار و احتمالات این درس تا حدی به مهندسی صنایع مربوط می‌شود. همچنین یک دانشجوی مهندسی صنایع باید از خلاقیت و نوآوری برخوردار باشد.

 

موقعیت شغلی در ایران:
این رشته در چند سال اخیر جایگاه خود را یافته است و اکثر مسؤولان و متخصصان نیز به این موضوع واقف شده‌اند که جامعه نیاز بسیاری به تخصص فارغ‌التحصیلان این رشته دارد. چرا که رشته مهندسی صنایع افراد را برای مدیریت پرورش می‌دهد و بهترین و نزدیکترین رشته به کارهای مدیریتی و برنامه‌ریزی و اداره امور است و اگر قرار باشد برای مدیریت بخش تولید یک واحد صنعتی بین مهندس مکانیک، برق و صنایع که دارای شرایط مساوی هستند، یک نفر را انتخاب کرد، مهندس صنایع اولویت اول را دارد. بنابراین این رشته از نظر بازار کار مشکلی ندارد!!

 

ُُُُعید همگی مبارک

History of NowRuz Persian New year 
ادامه نوشته

مهندسی صنایع و گرایش های آن

گرایش شناسی مهندسی صنایع

گرايش مهندسي صنايع ، گرايش برتر كارشناسي ارشد به شمار مي‌آيد كه به فارغ‌التحصيلان كارشناسي همين رشته اختصاص دارد؛

مهندسي صنايع در مقطع كارشناسي در چهار گرايش تقسيم‌بندي مي‌شود :

  1. توليد صنعتي
  2. برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها
  3. تكنولوژي صنعتي
  4. ايمني صنعتي

دو گرايش توليد صنعتي و تحليل سيستمها در قياس با گرايشهاي ايمني صنعتي و تكنولوژي صنعتي ، به دليل حوزه مفاهيم پيچيده‌تر ، گسترده‌تر و كاربردي‌تر ، داراي برجستگي چشمگيري در سطح دانايي و توانايي مي‌باشند ، دانشجوياني با سطح علمي بالاتري را به خود مي‌پذيرند و به همين دليل گرايشهاي اصلي مهندسي صنايع به شمار مي‌آيند . از اين رو پيرامون اين دو گرايش در گامهاي آتي شرح كاملتري بيان خواهيم نمود .

مهندسي صنايع در مقطع كارشناسي ارشد داراي چهار گرايش مي‌باشد :

  1. مهندسي صنايع
  2. مهندسي سيستمهاي اقتصادي - اجتماعي
  3. مديريت سيستم و بهره‌وري
  4. مديريت مهندسي

گرايش مهندسي صنايع ، گرايش برتر كارشناسي ارشد به شمار مي‌آيد كه به فارغ‌التحصيلان كارشناسي همين رشته اختصاص دارد ؛ سطح رقابتي براي ورود به اين گرايش بسيار بالاست و با توجه به كميت پايين پذيرش‌شوندگان ، نخبگاني كه احاطه افزونتري به دروس آزمون ارشد داشته باشند قادر به ادامه تحصيل در اين گرايش مي‌باشند .

گرايش سيستمهاي اقتصادي - اجتماعي ، به نوعي گرايش دوم مقطع كارشناسي ارشد در حساب مي‌آيد كه فارغ‌التحصيلان ساير رشته‌هاي فني - مهندسي نيز مجازند بخت خود را براي قبولي در اين رشته بيازمايند .

مديريت سيستم و بهره‌وري را مي‌توان چكيده دوره كارشناسي مهندسي صنايع دانست كه به فارغ‌التحصيلان ساير رشته‌هاي فني و مهندسي كه حداقل سه سال سابقه مديريتي داشته باشند اختصاص يافته است .

لازم به يادآوريست كه گرايش مديريت مهندسي ، به عنوان يكي ديگر از گرايشهاي كارشناسي ارشد مهندسي صنايع در حال گسترش بوده و هم‌اكنون در دانشگاههايي نظير دانشگاه صنعتي اميركبير ، در اين گرايش نيز پذيرش صورت مي‌گيرد .

دوره دكتراي مهندسي صنايع مجموعه‌اي هماهنگ از فعاليتهاي پژوهشي و آموزشي است كه موجب احاطه و دستيابي دانشجو به آثار علمي در زمينه مهندسي صنايع و توانايي در تهيه متون تحقيقاتي ، نوآوري ، كمك به پيشرفت و گسترش مرزهاي دانش در اين رشته خواهد شد . دوره دكترا نيز شامل سه گرايش زير است :

  1. مهندسي صنايع
  2. سيستمهاي اقتصادي - اجتماعي
  3. مديريت سيستم و بهره‌وري

در گام آتي به بررسي دو گرايش اصلي مقطع كارشناسي يعني توليد صنعتي و برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها خواهيم پرداخت ...


گرايشهاي توليد صنعتي و برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها را بيشتر بشناسيم !

توليد صنعتي فن به‌كارگيري مهارتهاي تكنيكي - اقتصادي و استفاده موثر و نظام‌يافته از نيروي انساني سازمان ، ماشين‌آلات ، تجهيزات ، سرمايه ، ساختمان و مواد به منظور توليد كالا با كيفيت و كميت مطلوب مي‌باشد .

برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها فن به‌كارگيري روشهاي علمي جهت حل مسائل تصميم‌گيري و برنامه‌ريزي در واحدهاي صنعتي - خدماتي ، شامل جمع‌آوري اطلاعات ، تجزيه‌وتحليل داده‌ها ، مدل‌بندي و حل مساله مي‌باشد .

با دقت و توجه موشكافانه در تعاريف فوق مي‌توان رسالت ،‌ اهداف و ويژگيهاي مهندسي صنايع را بيان نمود :

نخستين نكته‌‌اي كه كه بايد بدان توجه كرد ، پويايي پنهانيست كه در ذات تعاريف فوق نهفته است ؛ اين جملات بيانگر حركتي مداوم و هميشگي هستند ، حركتي در جهت آنچه كه بهتر است يعني بهبود مستمر ، حركتي كه هيچگاه متوقف نمي‌شود . شما برنامه‌ريزي مي‌كنيد ، تصميم مي‌گيريد ، به اجرا درمي‌آوريد ، تجزيه‌وتحليل مي‌نماييد و آنگاه از نتايج حاصل جهت برنامه‌ريزيهاي آتي بهره مي‌بريد ؛‌ اين چرخه‌ايست كه هيچگاه از حركت باز نخواهد ايستاد و هماره رو به سوي بهبود دارد ، چرا كه ايستايي يعني مرگ و مجموعه‌هاي پويايي چون واحدهاي صنعتي - خدماتي هيچگاه به مرگ تمايل ندارند .

نكته دوم آنكه هيچ‌يك از تعاريف فوق به‌تنهايي قادر به بيان آنچه مهندسي صنايع ادعا مي‌كند نيستند ، بلكه اين‌دو مكمل يكديگرند . گفته‌ايم كه ويژگي بارز مهندسي صنايع در تفكر بهبود مستمر وضعيت موجود بوده و هرگز از وضعيت موجود راضي نيست و تلاش مي‌نمايد تا به سوي وضعيتي مطلوبتر حركت نمايد . در وهله اول ، تصميم‌گيري و برنامه‌ريزي لازم است كه حركتيست به سوي هدف ، اما در گام بعدي به‌كارگيري و اجراي برنامه يا تصميم و سپس تجزيه‌وتحليل نتايج ، تضمين‌كننده صحت آن مي‌باشند . گرايش توليد صنعتي به نگرش نظام‌مند ، منظم و علمي گرايش برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها نيازمند است و در نقطه مقابل ، برنامه‌ريزي و تحليل نيز به نگرش اجرايي ، كاربردي و تجربي توليد صنعتي نياز دارد .

نكته سوم ، ديدگاه انجام‌دهي و هماهنگ‌سازي است ، چراكه مهندسي صنايع گاه بايد عوامل متضادي چون نيروي انساني ، ماشين‌آلات ، زمان ، تجهيزات ، سرمايه ، ساختمان و مواد را در قالب يك مجموعه صنعتي - خدماتي آنچنان هماهنگ سازد تا مطلوبيت لازم در كيفيت و كميت توليد را بدست آورد . اين مساله ، ويژگي ديگري را يادآور مي‌شود كه همانا تفكر كل‌گرا ، جامع و نظام‌مند مهندسي صنايع مي‌باشد . وي در هنگام برخورد با هر مجموعه ، پيش از آنكه به جزئيات بپردازد ، آنرا به ‌صورت كلي مشاهده مي‌نمايد و به تعبيري از بالا يا بيرون نگاه مي‌كند ؛ او اجازه نمي‌دهد تا يك بخش كوچك از آن مجموعه چنان مجذوبش نمايد كه از ساير قسمتها غافل گردد و ارتباط بخشهاي ديگر را با آن جزء نبيند . وي مي‌داند كه همكاري تمام آن مجموعه است كه كارايي كل را بدست مي‌دهد و انتظاري كه از مجموعه مي‌رود با هماهنگي تمام اجزا برآورده مي‌گردد .

گفته شد كه مهندسي صنايع با مجموعه‌هاي پويايي چون واحدهاي صنعتي - خدماتي روبروست . هر مجموعه پويا داراي يك‌سري داشته‌ها يا ورودي‌ها ، يك‌سري ستاده‌ها يا خروجي‌ها و همچنين فراينديست كه اين داشته‌ها را به ستاده‌ها تبديل نمايد . ويژگي مهندسي صنايع ،‌ مشاهده هم‌زمان اين سه عامل است و اين مساله خود موجب درك ارتباط بين مجموعه‌ها و عوامل مختلف و اقدام در جهت هماهنگ‌سازي و انجام آنها مي‌شود . يك مهندس صنايع چنانچه بتواند ورودي‌ها و خروجي‌ها را اعم از فيزيكي و غيرفيزيكي در ذهن خود تصوير نمايد و همچنين پردازشها و فرايندهاي تبديل اين ورودي‌ها به خروجي‌ها را مرور كند ، آنگاه به يقين خواهد توانست سازمان را به‌ بهترين نحو اداره نمايد .

نكته چهارم ، اصل بيشينه‌سازي كلي است كه به‌طور ذاتي در اين تعاريف به چشم مي‌خورد ؛ اگر شما يك مجموعه را بصورت جامع و نظام‌مند مشاهده كرديد ،‌ درست نيست كه تنها سعي نماييد يك جزء آن را در مطلوب‌ترين وضعيت و سطح ممكن نگه داريد و از ساير اجزا غافل بمانيد ؛ مهندسي صنايع مي‌گويد كل اين مجموعه ، يعني تمامي اجزاي آن در ارتباط با هم و به صورت هماهنگ بايد در يك سطح مطلوب قرار گيرند تا مطلوبيت كل مجموعه در بالاترين سطح قرار گيرد .

نكته پنجم واژه موثر در تعريف ذكر شده ، است ؛ اصولا در مهندسي صنايع مفهوم بهره‌وري كاربرد فراواني دارد ؛ بهره‌وري خود انواع مختلف دارد و عموما به صورت نسبت خروجي‌ها (ستاده‌ها) به ورودي‌ها (داده‌ها) تعريف مي‌گردد . دو ركن اساسي در افزايش بهره‌وري هر مجموعه ، كارايي و اثربخشي مي‌باشند . كارايي نشان‌دهنده ميزان كل فعاليت مي‌باشد حال با هر مقصودي كه مي‌خواهد انجام شده باشد ، اما اثربخشي مبين آن قسمت از فعاليت است كه در راستاي رسيدن به هدف مجموعه انجام شده است ؛ به‌كارگيري واژه موثر نيز به همين معنا مي‌باشد .

نكته ششم آن است مهندسي صنايع از روشهاي علمي جهت انجام كارهايش استفاده مي‌نمايد . روشهاي علمي روشهايي هستند كه كه در موارد متعدد از بوته آزمايش و تجربه گذشته‌اند و به بيان بهتر استاندارد گرديده‌اند و اين دل‌مشغولي مهندسي صنايع است كه سعي مي‌كند در هر چرخه برنامه‌ريزي ، اجرا و تجزيه‌وتحليل ، روشهاي مستند و استانداردي را در امور مختلف طراحي كند ، آنها را از حالت تجربه‌نشده خارج نمايد و وارد ذات فرايند داخلي آن مجموعه نمايد . دانش مهندسي صنايع سعي مي‌نمايد براي تمامي شرايط ، روشهاي علمي خاصي

را طراحي كند تا در موارد مشخص ، اين روشها را به عنوان ابزاري در اختيار مدير قرار دهد .

مطالب گفته شده ، به طور عمده ، مفاهيم زيربنايي و فلسفي مهندسي صنايع را تشكيل مي‌دهند به طوريكه مهندسي صنايع بايستي همواره تلاش نمايد ديدگاه‌ها و برداشتهاي جديد و تازه‌اي از اين مفاهيم كشف و تجربه نمايد . مفاهيمي چون تصميم‌گيري و برنامه‌ريزي ، مهارتهاي تكنيكي - اقتصادي ، موثر و نظام‌مند ، نيروي انساني ، زمان ،‌ ماشين‌آلات ، تجهيزات و سرمايه ، هزينه ، توليد ، كيفيت و كميت و ارتباط اين مفاهيم از دغدغه‌هاي اصلي مهندسي صنايع است .

نكات فوق از آن جهت بيان شده است تا تاكيد گردد هيچ‌يك از گرايشهاي برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها و توليد صنعتي به تنهايي تمام مهندسي صنايع نيستند و تنها با حضور در كنار يكديگر مي‌توان انتظار داشت مهندسي صنايع به اهداف خود نائل گردد .

در بيان دروس اساسي اين دو گرايش بايد گفت كه وجه اشتراك فراواني در اين ميان به چشم مي‌خورد ، دروسي نظير : كنترل پروژه ، كنترل كيفيت ، طرح‌ريزي واحدهاي صنعتي ، كنترل توليد و موجوديهاي يك ،‌ اصول مديريت و تئوري سازمان ، ارزيابي كاروزمان ، تحقيق در عمليات (2 & 1) ، اقتصاد مهندسي ، آمار مهندسي ، نقشه‌كشي صنعتي (2 & 1) .

در كنار اين ، آن دسته از دروسي كه براي يكي از دو گرايش اجباري مي‌باشند را دانشجويان گرايش ديگر مي‌توانند به صورت اختياري اخذ نمايند و بدين ترتيب سطح اشراف خود را بر حوزه‌هاي كاري مهندسي صنايع هرچه بيشتر افزايش بخشند .

دروس اجباري پراهميت گرايش توليد صنعتي كه براي گرايش برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها اختياري به شمار مي‌آيد عبارتند از : برنامه‌ريزي توليد ، مهندسي فاكتورهاي انساني ، طراحي ايجاد صنايع ، برنامه‌ريزي نگهداري و تعميرات ، برنامه‌ريزي و كنترل توليد و موجوديهاي دو .

دروس اجباري پراهميت گرايش برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها كه براي گرايش توليد صنعتي اختياري به شمار مي‌‌آيد عبارتند از : تحليل سيستمها ، شبيه‌سازي ، طراحي سيستمهاي اطلاعاتي ، برنامه‌ريزي حمل‌ونقل .

در گام آتي تكنولوژي صنعتي و ايمني صنعتي را بيشتر خواهيم شناخت ...

گرايشهاي ايمني صنعتي و تكنولوژي صنعتي داراي چه قابليتهايي مي‌باشند ؟

در گام پيشين ، دو گرايش اصلي مهندسي صنايع را شناختيم ؛ اينك به سراغ دو گرايش ديگر مي‌رويم كه اگرچه در جايگاه توجه پايينتري در قياس با توليد صنعتي و برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها قرار دارند اما خود از جمله رشته‌هاي كاربردي صنعت و خدمات به‌شمار مي‌آيند و چه‌بسا كاركردهايي داشته باشند كه ساير رشته‌هاي فني و مهندسي از آنها بي‌بهره‌ا‌ند . با تكنولوژي صنعتي آغاز مي‌كنيم :

در تعريف تكنولوژي صنعتي مي‌توان گفت : فن به‌كارگيري مهارتهاي اجرايي و ذكاوتهاي فني در جهت طراحي تجهيزات و تسهيلات مورد استفاده در بخش توليد و خدمات و تعيين تدابير لازم براي ساخت‌وساز‌ آنان مي‌باشد . (بهينه‌سازي در ساخت‌وساز)

تكنولوژي صنعتي گرايشيست با بينشي‌ فني‌تر از دو گرايش توليد صنعتي و برنامه‌ريزي و تحليل سيستمها كه مشابه كارشناسي ساخت و توليد در مهندسي مكانيك بوده اما مجهز به توانايي بهينه‌سازي ، آگاه به مسائل بهينه‌سازي ساخت و ساز فرآورده‌هاي صنعتي و نيز نگهداشت و راه‌اندازي فني واحد‌هاي اجرايي مي‌باشد . داراي توانايي انتقال و مديريت تكنولوژيست و نيز حفظ و حراست از آن كه به مدد امكانات سخت‌افزاري و نرم‌افزاري در جهت حفظ و نگهداري نظام فني و اجرايي گام بر مي‌دارد ؛ با مديريت تكنولوژيهاي در دسترس يا مواردي كه در قالب انتقال تكنولوژي دادوستد مي‌شوند ، در جهت افزودن كميت و كيفيت فرآورده‌ها و نيز بهره‌برداري اثربخش از امكانات در دسترس ، اقدامات موثري انجام مي‌دهد . با استفاده از تجهيزات كامپيوتري و مدارهاي منطقي قادر است طيف وسيعي از خواسته‌‌هاي اجرايي بشر را كه به دليل محدوديت‌هاي انساني به سهولت قابل تحقق نمي‌باشند ، عينيت ‌بخشد . مباحث اجرايي و مهارتي ساخت و توليد فرآورده‌هاي صنعتي ، طراحي قالب ، قيدوبست‌هاي صنعتي ، عمليات حرارتي و مباحث انتقال تكنولوژي را مي‌توان در زمره ديگر زمينه‌هاي تخصصي اين گرايش ذكر نمود . كارشناس تكنولوژي صنعتي از مرحله طراحي يك ايده و نمونه‌سازي آن گرفته تا مرحله ساخت و تدارك امكانات توليد ، همين‌طور مديريت مراحل اجرايي ، توان خدمت‌رساني دارد ؛ علاوه بر آن ، ضايعات و عوامل بروز آنها را شناسايي كرده و تاثيرات گوناگوني كه برجاي مي‌گذارند را ، مورد سنجش و ارزيابي قرار مي‌دهد .

حال به سراغ ايمني صنعتي مي‌رويم :

در تعريف ايمني صنعتي مي‌توان گفت : فن به‌كارگيري تدابير ويژه مهندسي در جهت ايمن‌سازي نظامهاي گوناگون كاري در مواجهه با گونه‌هاي مختلف ريسك رودرروي آنان مي‌باشد . (بهينه‌سازي در ايمن‌سازي)

گرايش ايمني صنعتي تلفيقي از سه رشته بهداشت حرفه‌اي ،‌ مديريت صنعتي و مهندسي صنايع ( جهت‌گيري عمده به سوي مهندسي صنايع است ) با رويكرد بهساز و پيشگيرانه و در عين حال مهندسي ، در جوار متخصصين بهداشت حرفه‌اي كه با ديد پزشكي بيشتري به دنياي كار مي‌نگرند ، تلاش در ايجاد نظام‌هاي شناخت خطرات و محدود‌سازي عملكرد‌هاي غيرايمن در محيطهاي كاري داشته ، روش‌ها ، برنامه‌ها و فرآيندهايي براي كنترل و ارزيابي خطرات پي گرفته و تلاش در ايجاد فضايي سالم براي نجات حركت‌هاي بهره‌ور دارد . اين گرايش مهندسي صنايع ضمن تسلط بر آگاهيهاي عمومي مهندسي صنايع به ويژه در راستاي تطبيق دادن كار با توانايي‌هاي انساني در زمينه‌هايي همچون مهندسي فاكتورهاي انساني ، عوامل فيزيكي و شيميايي زيان‌آور محيط كار ، حفاظت صنعتي و اصول مديريت ايمني ، داراي تبحر و تخصص است . طراحي نظام‌هايي كه بتوانند از آسيب رساندن به انسانها ، امكانات و تجهيزات پيشگيري كرده ، حركت ملايم و روان اجرا را تضمين نمايد ، بخشي از توانايي‌هاي اجرايي اين متخصصين به شمار مي‌رود .

مکانيک سيالات ، جمع‌آوري و دفع فاضلابهاي صنعتي ، مهندسي احتراق ، گازرساني ، اعلام و اطفا حريق ، ايمني در برق ، سم‌شناسي صنعتي ، ايمني ساختمان و معدن ، ارگونومي ، تهويه صنعتي ، ديگها و ظروف تحت‌فشار ، روشهاي توليد (2 & 1) ، ايمني در کشاورزي ، روانشناسي صنعتي ، عوامل شيميايي محيط کار ، اصول بهداشت محيط ، بيماريهاي شغلي ، حفاظت صنعتي ، ايمني بالابرها ، تحقيق در عمليات ، ترموديناميک و انتقال حرارت ، عوامل فيزيکي محيط کار ، اصول مديريت ايمني ، ارزيابي کار و زمان و طرح ريزي واحد هاي صنعتي از جمله دروس اصلي و تخصصي پراهميت اين گرايش به شمار مي‌آيند .

تولید دستی تا تولید ناب

از قرون توليد دستي تا عصر توليد ناب !

دو انقلاب در ابتدا و انتهاي قرن بيستم رخ داد ؛ انقلاب آغازين همانا ظهور توليد انبوه و پايان عصر توليد دستي بود و انقلاب پاياني ظهور توليد ناب و خاتمه يافتن عصر توليد انبوه است.

از قرون توليد دستي تا عصر توليد ناب !

دو انقلاب در ابتدا و انتهاي قرن بيستم رخ داد ؛ انقلاب آغازين همانا ظهور توليد انبوه و پايان عصر توليد دستي بود و انقلاب پاياني ظهور توليد ناب و خاتمه يافتن عصر توليد انبوه است . اكنون جهان در آستانه عصري جديد به سر مي‌برد ، عصري كه در آن دگرگوني شيوه‌هاي توليد محصولات و ساخته‌هاي بشر چهره زندگي او را يكسره دگرگون خواهد كرد . پس از جنگ جهاني اول هنري فورد و آلفرد اسلون (مدير جنرال موتورز) توليدات صنعتي جهان را از قرون توليد دستي كه شركتهاي اروپايي رواج داده بودند ، بدرآوردند و به عصر توليد انبوه كشاندند ؛ با ترويج اين شيوه توليد در تمام صنايع ، ايالات متحده رهبر جديد شيوه‌هاي توليدي گرديد و صنعت خودروسازي ، موتور و قلب تپنده اقتصاد اين كشور شد . در همين راستا ، پيتر دراكر در سال 1946 لقب صنعت صنعتها را به صنعت خودروسازي اطلاق كرد . همچنين توليد ناب در سالهاي پاياني جنگ جهاني دوم توسط تاي‌چي‌اوهنو درشركت خودروسازي تويوتا در ژاپن مطرح گرديد . مبحث توليد ناب در سال 1990 توسط جيمز ووماك و همكارانش از دانشگاه MIT در قالب يك كار تحقيقاتي با عنوان ماشيني كه جهان را تغيير داد منتشر گرديد . او و همكارانش ، توليد ناب را به عنوان تركيبي از مدل توليد سنتي فورد و مدل كنترل اجتماعي در محيط توليد ژاپني مي‌شناسند ؛ بنابراين بحث توليد ناب و نيز ساير شيوه‌هاي توليدي با صنعت خودروسازي گره خورده است و براي توصيف شيوه توليد ناب نياز به بررسي سه شيوه توليدي بالاست تا با مقايسه آنها تفاوت و امتيازاتشان معلوم گردد . 

از توليد دستي بيشتر بدانيم !

يك توليدگر دستي از كارگران بسيار ماهر و ابزارهاي ساده اما انعطاف‌پذير استفاده مي‌نمايد تا دقيقا آنچه را بسازد كه مشتري مي‌خواهد ؛ يعني يك واحد در يك زمان . برخي مشخصه‌هاي توليد دستي عبارتند از :

1- وجود نيروي كاري ماهر .

2- وجود سازماندهي بسيار غيرمتمركز .

3- به كارگيري ابزارآلات ماشيني چندكاره .

4- حجم بسيار پايين توليد .

از ضعفهاي توليد دستي اين است كه قيمت محصول بالا بوده و در صورت افزايش حجم توليد ، قيمت پايين نمي‌آيد . (امروزه در مورد ماهواره‌ها و سفينه‌هاي فضايي كه برجسته‌ترين توليدات دستي هستند همين مشكل به چشم مي‌خورد) . از مشكلات ديگر توليدكنندگان دستي اين است كه معمولا فاقد آن سرمايه مالي و انساني كافي هستند كه به دنبال نوآوريها و پيشرفتهاي اساسي باشند چرا كه پيشرفت واقعي در دانش فني مستلزم تحقيق و پژوهش سازمان يافته است . اما با اين حال محصولات دستي و سفارشي همچنان بازار خود را حفظ كرده‌اند چراكه برخي از مشتريان نيازها و سليقه‌هاي خاصي دارند كه فقط اين شيوه توليدي پاسخگوي نيازهاي آنهاست . اما در دهه 1990 براي شركتهاي توليدكننده دستي ، تهديد ديگري از جانب شركتهاي توليدكننده ناب ، به ويژه شركتهاي ژاپني آغاز شده است و آن تهديد اينست كه توليدگران ناب در تعقيب آن بخشي از بازار هستند كه تاكنون در انحصار توليدگران دستي بوده است . براي مثال ، شركت هوندا با اتومبيلهاي ورزشي (NS-x) با بدنه آلومينيومي خود حمله مستقيمي به بازار خودروهاي ورزشي فراري كرده است .

از مشخصه‌هاي توليد انبوه چه مي‌دانيم ؟

توليدگر انبوه در طراحي محصولات از متخصصين ماهر استفاده مي‌نمايد ، اما اين محصولات توسط كارگران غيرماهر ساخته مي‌شوند كه ماشين‌آلات گران و تك‌منظوره را هدايت مي‌كنند . اين محصولات هم‌شكل ماشيني ، در حجم بسيار بالا توليد مي‌شوند . ازآنجاكه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است ، بسي گرانتر از محصول قبلي خواهد شد . ازين‌رو توليدكننده انبوه تا جائيكه ممكن باشد ، از نوآوري در طرح خودداري مي‌نمايد . در نتيجه محصول ، به بهاي از دست رفتن تنوع و به دليل وجود روشهاي كاري كه براي كاركنان كسالت‌بار است ، ارزانتر در اختيار خريدار قرار مي گيرد .

برخي از مشخصه‌هاي توليد انبوه عبارتند از :

1- نيروي كار : تقسيم كار تا هرجا كه امكان دارد ؛ در كارخانه‌هاي با توليد انبوه ، كارگر مونتاژكننده تنها به چند دقيقه تعليم و آموزش نياز دارد .

2- سازماندهي : با استفاده از يك ادغام عمودي كامل ، توليدكننده انبوه سعي مي‌كند كه از مواد اوليه تا ساير قطعات را خود توليد كند . ولي مشكل ادغام عمودي كامل ، ديوان‌سالاري وسيع است.

3- ابزارها : از ابزارآلاتي كه فقط در هر زمان يك وظيفه را انجام مي‌دهد استفاده مي‌شود كه اين كار صرفه‌جويي زيادي در زمان آماده‌سازي ماشين‌آلات به وجود مي‌آورد .

4- محصول : محصولات تنوع اندكي دارند اما قيمتهاي آن به خاطر تنوع كم روند نزولي پيدا مي‌كند .


خاستگاه توليد ناب كجاست ؟

زادگاه توليد ناب در شركت تويوتا در جزيره ناگويا در ژاپن است . نخستين پيروزي خانواده تويوتا در صنعت ماشين‌آلات نساجي بود و در دهه 1930 به دليل نياز شديد دولت ، شركت مذكور وارد صنعت وسايل‌نقليه موتوري گرديد ؛ در آن سالها اين شركت با مشكلاتي از قبيل بازار داخلي كوچك ، نيروي كار ثابت ، فقدان سرمايه كافي و رقباي خارجي علاقه‌مند به بازار ژاپن مواجه بود .

در آن سالها ، اي ‌جي‌تويوتا با مهندس شركت ، تاي‌چي‌اوهنو به آمريكا سفر كرده و از شركت اتومبيل‌سازي فورد بازديد به عمل آوردند و نهايتا به اين نتيجه رسيدند كه اصول توليد انبوه قابليت پياده‌سازي در ژاپن را ندارد و اين سيستم پر از Muda(اتلاف) است . برهمين اساس ، آنها شيوه جديدي از توليد كه بعدها توليد ناب نام گرفت را ايجاد نمودند . يك توليدگر ناب مزاياي توليد دستي و توليد انبوه را با يكديگر تلفيق كرده و از قيمت بالاي اولي و انعطاف ناپذيري دومي اجتناب مي‌نمايد و از ماشين‌آلاتي استفاده مي‌كند كه هم خودكار و هم انعطاف‌پذيرند . برخي از مشخصه‌هاي توليد ناب عبارتند از :

1- استفاده از JIT.

2- تاكيد بر پيشگيري از توليد محصول معيوب .

3- پاسخ به نيازهاي مشتريان .

4- كايزن .

5- سيستم افقي ارتباطات .

6- افزايش ادغام وظايف .

توليد ناب و برتريهاي آن بر توليد انبوه !

در گامهاي پيشين از توليد دستي ، انبوه و ناب به همراه ويژگيهاشان سخن گفتيم . در اين گام و براي درك بهتر آنچه در اين روند تكميلي متدهاي توليدي مي‌گذرد به مقايسه توليد انبوه و توليد ناب مي‌پردازيم و پس از ذكر پنج مورد از برتريهاي توليد ناب بر توليد انبوه ، سخنمان پيرامون توليد ناب را با يك نتيجه‌گيري به پايان خواهيم برد ؛ اما تفاوتها :

1- تفاوت در اهداف نهايي

مهمترين تفاوت ميان توليد انبوه و توليد ناب ، تفاوت در اهداف نهايي اين دو است ؛ توليدگر انبوه هدف محدودي كه به اندازه كافي خوب بودن است ، دارد وبه عبارتي ديگر شمار قابل قبول عيبها و همچنين بيشترين سطح قابل قبول براي موجودي و گستره معيني از محصولات يكسان ، اما انديشه توليدكننده ناب بر كمال است ؛ يعني نزول پيوسته قيمتها ، به صفر رساندن ميزان عيوب ، به صفر رساندن موجودي ، تنوع بي پايان محصول .

در سيستم توليد انبوه مديران معمولا دو ملاك براي توليد دارند : اول بازدهي و دوم كيفيت . بازدهي عبارت است از شمار محصول توليدشده در مقايسه با جدول زماني پيش‌بيني شده توليد و كيفيت عبارت است از محصولاتي كه از كارخانه بيرون آمده‌ است ؛ يعني پس از آنكه بخشهاي معيوب محصول اصلاح شده باشد . به همين دليل ، مديران براي آنكه از جدول زماني عقب نمانند اجازه مي‌دهند تا مونتاژ يك وسيله‌ با قطعه‌اي معيوب تا به آخر ادامه پيدا كند چرا كه عيب آن سپس در محوطه دوباره‌كاري رفع خواهد شد .

اما اوهنو اين سيستم را پراز اتلاف(Muda) مي‌ديد . به نظر او توليد انبوه در محاصره اتلاف نيروي كار ، مواد خام و زمان بود ؛ استدلال او اين بود كه هيچ‌يك از متخصصيني كه فراتر از كارگران مونتاژ قرار داشتند به راستي هيچ ارزش‌افزوده‌اي براي محصول ايجاد نمي‌كنند . استدلال او درباره دوباره‌كاري اين بود كه وقتي در توليد انبوه براي آنكه خط متوقف نشود كار معيوب را به پيش مي‌رانند ، به‌تدريج عيبها بر روي هم انباشته مي‌شود و حجم زيادي را تشكيل مي‌دهد . از آنجا كه محوطه مجدد‌كاري وجود دارد ، تعمير دوباره آن نيروي زيادي مي‌برد و چون عيبها تا پايان خط كنترل نمي‌شوند ، تعداد زيادي محصول با عيبهاي مشابه ساخته مي شود ، پيش از آنكه منشا مشكل پيدا شود ؛ بنابراين ، برخلاف كارخانه توليد انبوه كه فقط مدير ارشد خط اجازه دارد خط را متوقف كند ، اوهنو به هر كارگري اين اجازه را داد تا در صورت بروز مشكلي غيرقابل حل ، كل خط را به‌سرعت متوقف كند تا همه اعضاي گروه جمع شوند و مشكل را برطرف كنند . شايان ذكر است كه مشكلات در توليد انبوه به عنوان وقايعي تصادفي نگريسته مي‌شوند ؛ به اين معنا كه هر عيب تعمير مي شود به اين اميد كه ديگر روي ندهد . اما اوهنو سيستمي براي حل مشكل ايجاد كرد به نام چراهاي پنجگانه (The 5 Why’s) كه به كارگران توليد آموخته مي‌شود علت اصلي هر عيب را به طور سيستماتيك پيدا كنند و سپس چاره‌اي بينديشند تا مشكل موردنظر ديگر رخ ندهد .

2- تفاوت در زنجيره عرضه :

وظيفه كارخانه مونتاژ نهايي كه مونتاژ قطعات به صورت يك محصول كامل است ، تنها پانزده درصد از كل روند توليد را تشكيل مي‌دهد . چالشي كه شركتهاي مونتاژ نهايي پيوسته با آن روبرو بوده‌اند ، عبارت است از هماهنگي بخشيدن به روند عرضه به‌گونه‌اي ‌كه سفارشات به موقع ، با كيفيت و هزينه پايين به خط مونتاژ نهايي برسند .

در سيستم توليد انبوه مساله خريد يا ساخت ، ابتدا توسط كاركنان مركز مهندسي طراحي مي‌شود ، سپس شركتهاي مذكور طراحيها را در اختيار عرضه‌كنندگان قرار مي‌دهند ؛ همچنين تعداد ، كيفيت و زمان ارائه را نيز مشخص مي‌كنند آنگاه ازعرضه‌كننده‌ها مي‌خواهند تا قيمت خود را پيشنهاد دهند ؛ از ميان همه شركتهاي داخلي و خارجي كه در اين مناقصه شركت كرده‌اند ، شركتي كه كمترين قيمت را داده باشد مناقصه را مي‌برد .

كارخانه ناب ، شركتهاي مختلف عرضه‌كننده قطعات را در سطوحي با كاركردهاي مختلف سازماندهي مي‌كند و به شركتهاي كه در هر سطح قرار مي‌گيرند ، مسئوليتهاي مختلفي واگذار مي‌كند . مسئوليت عرضه‌كنندگان ، نخست آن است كه به عنوان بخش مكمل گروه تكوين محصول ، در امر تكوين محصول جديد فعاليت كنند . همچنين كارخانه ناب عرضه‌كنندگان رده نخست را تشويق مي‌كند تا با يكديگر درباره بهتركردن مراحل طراحي مشورت كنند . از آنجا كه اكثرا هر عرضه‌كننده در يك نوع قطعه تخصص دارد و از اين لحاظ با عرضه‌كنندگان ديگر گروه در رقابت نيست ، انتقال اطلاعات امري ساده و در عين حال مفيد براي همه است . هر عرضه‌كننده رده نخست با عرضه‌كننده رده دومي كار مي‌كند و وظيفه ساختن هر جزء به اين شركتهاي رده دوم داده مي‌شود . اين شركتهاي عرضه تقريبا مستقل بوده و مونتاژگر ناب در بخشي از سرمايه اين شركتها سهيم است و به صورت بانكدار گروه عرضه‌كنندگانش عمل مي‌كند و نياز مالي آنها را به صورت وام رفع مي‌نمايد و از نيروي انساني خود در صورت نياز شركتهاي عرضه‌كننده به آنها ، نيروي متخصص و مدير قرض مي‌دهد . بنابراين مزيت استفاده از توليد ناب براي عرضه‌كنندگان عبارت است از كاهش موجوديها ، افزايش جريان نقدينگي ، بهبود كيفيت ، تسهيل بازاريابي و ... كه تمام موارد مذكور منجر به كاهش هزينه‌هاي شركتهاي عرضه‌كننده مي‌شود .

3- تفاوت در طراحي قطعات :

روند طراحي در شركتهاي توليد انبوه مرحله‌به‌مرحله ، به صورت هرگام در يك زمان آغاز مي‌شود . نخست ، گروه طراحي محصول در شركت مونتاژ ، طرح كلي مدل جديد را مشخص مي‌كند و مديريت ارشد آن را مورد بررسي قرار مي‌دهد ؛ سپس جزئيات محصول طراحي مي‌شود و در مرحله بعد نقشه‌هاي مهندسي دقيق براي قطعه آماده مي‌شود و موادي كه بايد از آن ساخته شود ، به طور دقيق تعيين مي‌گردد و در اين مرحله سازمانهاي سازنده اين قطعات از طريق مناقصه مشخص مي‌شوند ؛ در اين مرحله مونتاژگرتوليد انبوه يك حد كيفي نيز تعيين مي‌كند سپس قيمت ، شرايط تحويل و زمان قرارداد مشخص مي‌شوند .

در اين شكل رابطه ، مونتاژگر تكيه بر قيمت دارد. بنابراين ، رمز اصلي در بردن مناقصه براي عرضه‌كنندگان ، دادن يك قيمت پايين براي هر قطعه است . بنابراين عرضه‌كنندگان در ابتدا سعي مي‌كنند كه قيمتي حتي پايين‌تر از بهاي تمام شده بدهند تا مناقصه را ببرند ؛ بعد از آنكه مونتاژگر به آنها وابسته شد به دلايل مختلف و بنابر سنت تعديل قيمت سالانه كه تورم كلي را مدنظر قرار مي‌دهد قيمتها را افزايش مي‌دهند و اينگونه است كه قرارداد آنها به قرارداد پولسازي تبديل مي شود .

در توليد ناب عرضه‌كنندگان بر اساس قيمتهايي كه مي‌دهند انتخاب نمي‌شوند بلكه اساس گزينش آنها سابقه همكاري و تجربه‌ايست كه از عملكرد آنها وجود دارد ؛ در اين سيستم ، ارتباط عرضه‌كنندگان به صورت هرمي‌شكل است كه عرضه‌كننده اول طرف اصلي با مونتاژگر است و عرضه‌كنندگان فرعي به صورت سلسله مراتبي با هم ارتباط دارند . عرضه‌كنندگان رده اول پس از شروع روند طراحي دو تا سه سال پيش از توليد ، هياتي را كه مهندسان طراح دائم ناميده مي‌شوند ، به گروه تكوين درشركت مونتاژ معرفي مي‌كنند . هنگاميكه طراحي محصول با همكاري پيوسته مهندسان شركتهاي عرضه‌كننده تكميل شد ، طراحي و مهندسي دقيق‌تر بخشهاي متفاوت به متخصصان مربوطه در شركتهاي عرضه‌كننده ارجاع مي‌شود . ازين‌رو كل مسئوليت طراحي و ساخت قطعات يك سازه به عهده عرضه‌كننده رده اول است .

عرضه ناب در عمل :

در تعيين قيمت و تجزيه‌وتحليل هزينه ، نخست مونتاژگر ناب يك قيمت هدف براي محصول مشخص مي‌كند ، سپس با عرضه‌كننده بر سر چگونگي ساخت اين محصول به نحوي كه در چارچوب اين قيمت سود معقولي براي هر دو فراهم آورد به توافق مي‌رسد . به عبارت ديگر در اين سيستم به جاي آنكه قيمت براساس هزينه‌هاي عرضه‌كننده تعيين شود براساس ظرفيت بازار تعيين مي‌شود . براي رسيدن به اين قيمت نهايي مونتاژگر و عرضه‌كننده از تكنيك‌هاي مهندسي ارزش استفاده مي‌كنند ؛ هم براي كاهش هزينه‌هاي هر مرحله توليد و هم براي شناسايي هر عاملي كه مي‌تواند از هزينه هر قطعه بكاهد . سپس مونتاژگر و عرضه‌كننده برسر قيمت با حفظ سود معقول عرضه‌كننده ، به قيمت هدف مي‌رسند .

براي آنكه رهيافت ناب به نتيجه برسد عرضه‌كننده بايد بخشي اساسي از اطلاعات انحصاري خود را درباره هزينه‌ها و فنون توليد در اختيار مونتاژگر قرار دهد ؛ مونتاژگر و عرضه‌كننده ، فرآيند توليد عرضه‌كننده را گام‌به‌گام مورد بررسي قرار مي‌دهند تا راهي براي كاهش هزينه‌ها و بهبود كيفيت بيابند .

دومين مشخصه عرضه ناب ، كاهش پيوسته قيمتها در طول عمر يك مدل است . ازآنجاييكه قيمتها برمبناي چارچوبي معقول مشخص شده اند مونتاژگران مي‌دانند كه براي توليد هر محصولي منحني يادگيري وجود دارد . بدين‌ترتيب ، مي‌دانند كه هزينه‌ها بايد در سالهاي بعد كاهش يابد ؛ درواقع ، در شركتهاي توليد ناب اصلاحات سريعتر انجام مي گيرند يعني منحنيهاي فراگيري به نسبت منحنيهاي فراگيري در شركتهاي توليد انبوه داراي شيب بيشتري هستند و دليل اين امر وجود كايزن در فرايند توليد است .

از تفاوتهاي مهم ديگر ، شيوه ارائه سازها به مونتاژگر است . اكنون شركتهاي عرضه‌كننده سازها را به‌طور مستقيم و غالبا به‌طور ساعتي ، يعني چند بار در يك روز به خط مونتاژ مي‌رسانند. در ضمن اين قطعات عرضه شده مورد بازرسي قرار نمي‌گيرند . پس از مصرف قطعات ، مونتاژگر جعبه‌هاي خالي قطعه را براي عرضه‌كننده پس مي فرستد تا قطعات مورد نياز مجددا ارسال گردند . در چنين سيستمي يكي ديگر از ويژگيهاي توليدناب مطرح مي‌شود كه يكنواختي توليد است . در اين سيستم كه كاركنان آن به دليل بيمه‌هاي شغلي ، هزينه‌هاي ثابت تلقي مي‌شوند ، اهميت يكنواختي توليد بيشتر مي‌شود . ازين‌رو پيشتازان توليد ناب براي هي‌جون‌كا (Heyjunka) يا يكنواختي توليد ، تلاش بسيار مي‌كنند كه تا آنجا كه ممكن است كل ميزان ساخت محصول ثابت نگاه داشته شود كه اين امر از طريق سيستم فروش فعال شركتهاي ناب محقق مي شود .

4- تفاوت در شيوه‌هاي طراحي :

تفاوت شيوه‌هاي طراحي توليدكنندگان انبوه و ناب در چهار مورد است :

1- رهبري : توليدكنندگان ناب از نوعي رهبري به نام (شوسا) كه تويوتا پيشگام آن بود ، استفاده مي‌كنند . شوسا رهبر گروهيست كه وظيفه آن طراحي و مهندسي محصول جديد و آماده كردن آن براي توليد است . شوسا داراي قدرت بسياري است او فرايندي را هدايت مي‌كند كه نيازمند مهارتهاي بسياريست كه از عهده يك فرد خارج است . توليدكنندگان انبوه نيز داراي رهبر گروه تكوين محصول هستند اما در اين سيستم رهبر بيشتر يك هماهنگ‌كننده است كه وظيفه‌اش متقاعدكردن اعضاي گروه براي همكاري است . اين رهبر داراي قدرت محدود است .

2- كار گروهي : شوسا گروه كوچكي را براي اجراي پروژه تكوين محصول گرد هم مي‌آورد . اعضاي اين گروه همه از بخشهاي اجرايي شركت هستند ؛ نظير بخشهاي ارزيابي بازار ، طراحي محصول ، مهندسي توليد و عمليات كارخانه . البته افراد گروه پيوند خود را با بخشهاي اجرايي مربوطه حفظ مي‌نمايند اما در طول عمر برنامه ، آنها مشخصا تحت فرمان شوسا هستند . در مقابل در بيشتر شركتهاي توليد انبوه ، يك پروژه تكوين شامل افراديست كه براي مدت كوتاهي از بخشهاي اجرايي قرض گرفته مي‌شوند . همچنين خود پروژه در طول خط توليد كه گستره آن از ابتدا تا انتهاي شركت است ، از بخشي به بخش ديگر در حركت است و در نتيجه در هر بخش افراد متفاوتي روي پروژه كار مي‌كنند .

3- ارتباط با يكديگر : در توليد ناب ارتباط ميان اعضا بدين شكل است كه اعضاي گروه رسما متعهد مي‌شوند كه دقيقا كاري را انجام دهند كه همه اعضاي گروه بر سر آن به توافق رسيده‌اند . اما در توليد انبوه اعضاي گروه از برخوردهاي مستقيم به شدت پرهيز مي‌كنند . آنها بر سر تصميمات مربوط به طراحي ، قول‌وقرارهاي مبهمي با يكديگر مي گذارند و كاري را تا وقتي انجام مي‌دهند كه دليلي عليه آن وجود ندارد .

در ابتداي طراحي در سيستم توليد ناب تعداد افراد درگير در بالاترين ميزان خود است ؛ همه متخصصان حاضرند و شوسا رهبري گروه را بر عهده دارد و به ميزاني كه پروژه پيش مي‌رود از تعداد افراد درگير كاسته مي‌شود . اما در توليد انبوه ، در آغاز كار تعداد افراد درگير در پروژه كم است و در زمان عرضه محصول به بازار ، تعداد مذكور به اوج خود مي‌رسد چرا كه اين افراد اكنون بايد مشكلاتي را رفع كنند كه بايد در آغاز رفع مي‌شد و اين مشابه دوباره‌كاري در پايان خط توليد است كه در نتيجه قيمت محصول افزايش و كيفيت نهايي كاهش مي‌يابد.

4 - تكوين همزمان : به علت ارتباط ميان طراحان بخشهاي مختلف محصول ، اين امكان فراهم مي‌شود تا بخشهاي مختلف يك محصول به‌صورت همزمان حركت كند . به عنوان نمونه در طراحي خودرو ، طراح قالب و طراح بدنه با تماس و ارتباطي كه با هم دارند اين امكان را ايجاد مي‌كنند كه به طور همزمان بر روي يك پروژه كار كنند . اما در توليد انبوه چون ارتباطات در حداقل است و اعضاي گروه به هم اعتماد كمي دارند و بعضا آنها را رقيب خود مي شناسند امكان تكوين همزمان محصول و ارتباط دقيق و پيش بيني از بين مي رود . پس اين چنين است كه روشهاي تكوين محصول ناب ، همزمان از ميزان نيرو و زمان لازم براي ساخت محصول مي كاهد و اين برخلاف آن فرضهاييست كه در توليد انبوه وجود دارد كه : من مي توانم كار را زودتر تحويل بدهم ولي هزينه اش براي شما بيشترمي شود ، يا توهم : كيفيت پر هزينه‌تر است .

5- تفاوت در طرز كار كارخانه :

اوهنو ، سيستم كانبان را ايجاد كرد كه در يك گام تنها قطعاتي ساخته مي‌شوند كه مي‌بايد در گام بعدي فورا عرضه شوند . به اين ترتيب كانتينرهاي قطعات را به محل استفاده حمل مي‌كنند ، هنگاميكه بار يك كانتينر تماما استفاده شد ، به محل ارسال باز مي‌گردد و بازگشت آن علامتيست براي ساخت قطعات جديد .

طبق اين ايده موجودي انبار در كار نيست و اگر توليد يك قطعه با اشكال مواجه شود كل خط توليد متوقف مي شود . همين امر از نقطه‌نظر اوهنو نقطه قوت اين ايده بود ، چراكه در صورت تحقق اين ايده همه شبكه‌هايي كه تدوام توليد را ضمانت مي‌كرد ، از ميان مي‌رفت . در خط مونتاژ نهايي قطعات به طور پيوسته عرضه مي‌شوند و تقسيم كار متوازن است و وقتي كارگري با قطعه معيوب مواجه مي‌شود آنرا به دقت برچسب مي‌زند و به محوطه كنترل كيفي مي‌فرستد تا قطعه جانشين آن را دريافت كند . كارگران كنترل كيفي ، چراهاي پنجگانه را در مورد قطعه معيوب اعمال مي‌كنند تا رسيدن به منشا اصلي آن ، تا علت‌يابي شده و ديگر روي ندهد .

در سيستم توليد انبوه ، فقط مديران ارشد مي‌توانند خط توليد را متوقف كنند و خط غالبا بدليل مشكلات مربوط به ماشين‌آلات و عدم ارائه قطعات متوقف مي‌شود ؛ اما در سيستم توليد ناب هر كارگري مي‌تواند خط توليد را متوقف كند و جالب اينجاست كه در اين سيستم تقريبا هيچگاه خط توليد نمي‌ايستد چرا كه مشكلات از پيش رفع مي‌شود و هيچگاه يك مشكل براي بار دوم روي نمي‌دهد. در واقع ، توجه پيوسته به مشكلات و ممانعت از بروز آنها بيشتر دلايلي را كه منجر به باز ايستادن خط مي شود را از بين مي‌برد.

6- تفاوت در پايان خط توليد :

در پايان خط توليد دو شيوه توليدي انبوه و ناب تفاوت قابل توجهي وجود دارد وآن اينست كه در كارخانه ناب تقريبا هيچ محوطه دوباره‌كاري وجود ندارد اما در كارخانه انبوه محصولات معيوب زيادي وجود دارند كه نهايتا منجر به افزايش قيمت محصول نهايي و كيفيت پايينتر براي خريدار مي‌گردند و همچنين باعث مي شوند تا توان رقابتي كارخانه كاهش يابد .

سازماندهي ناب در سطح كارخانه

سازماندهي كارخانه واقعا ناب داراي دو مشخصه كليدي است :

1 - در يك كارخانه ناب مسئوليتها به عهده كارگرانيست كه واقعا براي محصول در حال مونتاژ ارزش افزوده‌اي ايجاد مي‌كنند و در چنين كارخانه‌اي سيستمي براي شناسايي عيوب وجود دارد كه در آن سيستم ، هر مشكل به محض وقوع آنقدر تعقيب مي ‌گردد تا علت اصلي و نهايي آن كشف شود .

2 - در كارخانه ناب ، كارگران خط توليد به صورت گروهي كار مي‌كنند و يك سيستم اطلاع‌رساني ساده اما گسترده وجود دارد كه به هر كس در كارخانه اين امكان را مي‌دهد تا سريعا به مشكلات پاسخ دهد و بتواند وضعيت كلي كارخانه را درك كند . قلب كارخانه ناب ، در واقع همانا گروه كار پويا است ؛ نخست كارگران نياز دارند گستره متنوعي ازمهارتها را بياموزند ، شغلها در گروههاي كار چنانست كه وظايف بتواند ميان كارگران بچرخد و كارگران بتوانند جاي خالي يكديگر را پر كنند . كارگران نياز به كسب مهارتهاي اضافي همانند تعمير ابزارآلات ساده ، كنترل كيفيت ، تميزكاري ، سفارش مواد مورد‌نياز دارند . بنابراين آنها بايد تشويق شوند تا فعالانه فكر كنند ، به طوريكه بتوانند پيش از جدي شدن مشكلات راه‌حلهايي براي آنها بينديشند .

البته كارگران تنها زماني به توليد ناب پاسخ مي‌دهند كه نوعي تعهد دوجانبه وجود داشته باشد ؛ اين حس كه مديريت به كارگران ماهر ارزش مي نهد و به خاطر حفظ آنها ازخودگذشتگي خواهد كرد و مسئوليت را به گروه آنها واگذار مي‌كند ؛ مديريت مي‌بايست استراتژي كنترل را حذف و به سمت استراتژي كنترل دروني و مسئوليت‌پذيري كارگران حركت كند.

7- تفاوت در رفتار با مشتري :

در سيستم توليد انبوه فورد ، چون تنوع محصول كم بود و چون مالك خودرو از عهده بيشتر تعميرات آن برمي‌آمد ، وظيفه فروشنده اين بود كه آنقدر خودرو و قطعات يدكي دراختيار داشته باشد كه بتواند متناسب با تقاضاي مشتري عرضه كند . رابطه كارخانه و فروشنده رابطه‌اي زورمدارانه بود ، به اين مفهوم كه كارخانه سعي مي‌كرد براي هموار كردن توليد ، خودروهايش را به فروشنده تحميل كند و رابطه فروشنده و خريدار نيز به همان اندازه زورمندانه بود ، چرا كه فروشنده براي آنكه عرضه و تقاضا را با هم تطبيق دهد قيمتها را طوري تغيير مي‌داد كه بيشترين سود را كسب كند . در اين سيستم فروش ، هيچ تعهد درازمدتي از سوي طرفين نبود و همه براي آنكه فرصت چانه زدن را بيشتر كنند ، اطلاعات خود را مخفي مي‌كنند و فروشنده اطلاعات درستي درباره محصول نمي‌دهد و مشتري نيز خواسته‌هاي حقيقي‌ خود را مطرح نمي‌كند و بدين ترتيب در دراز مدت همگي ضرر مي بينند .

اما در سيستم فروش تويوتا ، اين شركت شبكه اي از توزيع كنندگان دارد كه برخي مستقل و در برخي تويوتا مبلغ كوچكي سرمايه‌گذاري كرده است . اين فروشندگان ابداع‌گر مجموعه جديدي از روشها شدند كه تويوتا آن را فروش فعال (Aggressive Selling)ناميد . ايده اصلي فروش فعال ، ايجاد رابطه درازمدت و در حقيقت مادام‌ا‌لعمري بود ميان شركت مونتاژگر ، فروشنده و خريدار ؛ اين رابطه به اين صورت ايجاد مي‌شد كه فروشنده جزئي از سيستم توليد و خريدار جزئي از روند تكوين محصول گردد ؛ فروشنده جزئي از سيستم توليد شد به اين صورت كه تويوتا بتدريج توليد را براي خريداران ناشناخته متوقف كرد و به جاي آن سيستم ساخت سفارشي را قرار داد . يك سيستم كانبان ديگري كه در آن فروشنده نخستين گام حركت بود ، او سفارشات مربوط به خودروهاي پيش‌فروش شده را به كارخانه مي‌فرستاد تا طي دو يا سه هفته به مشتريان عرضه گردد . همچنين در اين سيستم موجودي به اندازه دو يا سه هفته بيشتر نيست و درچنين شرايطي هزينه‌هاي نگهداري محصول تكميل شده كاهش مي يابد ؛ در اين سيستم ، فروشنده با مراجعه مستقيم به مشتري ، يك پايگاه اطلاعاتي ايجاد مي‌كند كه اطلاعات مربوط به خانواده‌ها و اولويتهاي آنان را تشكيل مي‌دهد و بدين‌ترتيب شركت انرژي خود را صرف كساني مي‌كند كه احتمال خريد آنها بيشتر است و اين چنين است كه اگرتوليدكننده ناب نتواند چيزي را بسازد كه مشتري مي خواهد، آنگاه همه تنوعي كه توليد ناب ممكن مي‌كند ، بيهوده است .

اما در سيستم توليد انبوه نيازهاي كارخانه در درجه اول اهميت است . درواقع فروشنده و خريدار بايد خود را با كارخانه سازگار كنند . رابطه بخش بازاريابي و فروشندگان نوعا زورمدارانه است ، زيرا بخش بازاريابي وظيفه خود مي داند اطمينان يابد كه ميزان فروش فروشندگان آن قدر هست كه كارخانه بتواند ميزان توليد خود را ثابت نگه دارد . فعاليت كليدي بخش فروش آن است كه با تردستي ، فروشنده و مصرف كننده را چنان برانگيزاند كه همه خودروهايش فروش رود . در اين سيستم مهارتهاي فروشنده در اين نيست كه اطلاعات را به طراحان محصول برگرداند ، بلكه در مجاب كردن مشتري است . به همين دليل بازخورد قوي براي انتقال نيازهاي مشتري از طرف فروشنده به كارخانه وجود ندارد . همچنين فروشنده قصد دارد معامله را هرچه زودتر قطعي كند وبراي رسيدن به هدفش اطلاعات كمي درباره محصول به مشتري مي‌دهد و وقتي معامله صورت گرفت ، فروشنده ديگر كاري با مشتري ندارد .

سيستم فروش ناب ، سعي در ايجاد وفاداري مادام‌العمر در مشتري دارد و هميشه نگران سهم بازار خود است و سعي مي‌كند حتي يك مشتري را از دست ندهد . اين سيستم ، فعال است ، نه منفعل و فروشنده مراجعه مستقيم به مشتري مي‌كند . وقتي كه سرعت فروش كم است ، نيروهاي فروش ساعت بيشتري كار مي‌كنند و وقتي فروش از يك سطحي پايينتر بيايد كه كارخانه سفارش كافي براي ادامه فعاليت ندارد ، كارمندان توليد به سيستم فروش منتقل مي‌شوند . بنابراين مشتري در نظر اين سيستم توليد جزء مكمل روند توليد است .

از ايراداتي كه به اين سيستم فروش گرفته مي شود هزينه‌هاي بالاي آن است اما شركتهاي ژاپني كاملا از هزينه‌هاي سيستم خود آگاهند و استدلال آنها چنين است كه اگر كاركرد فروش ناب همچون كاركرد فروش در توليد انبوه باشد ، همه هزينه‌هايي كه براي ناب شدن توليد صرف مي شود ، بي‌معني مي شود .

نتيجه‌گيري :

توليد ناب در واقع يك فلسفه و نگرش است كه درصدد حذف و از بين بردن هرفرآيند اضافي از مرحله تهيه مواد‌اوليه تا توليد و نهايتا فروش است كه ارزش افزوده‌اي ايجاد نمي‌نمايد . در نگرش توليد ناب ، مونتاژگر (كارخانه اصلي ) با يك ديد سيستمي با مسائل برخورد مي‌كند . به طوريكه در تلاش است تا يك رابطه برد-برد (Win-Win) باكل اجزاي سيستم برقرار كند . مونتاژگر ناب ، با عرضه‌كنندگان يك رابطه نزديك بر مبناي سود معقول ايجاد مي‌كند. ميان مديريت و كارگران نوعي تعهد وجود دارد كه مديريت به كارگران ارزش و احترام قائل است و مسئوليتها را به آنان واگذار مي‌كند و در مقابل ، مديريت انتظار دارد كه كارگران پاسخگوي نيازهاي مختلف كارخانه باشند .

مهمترين ركن يك سيستم ناب ، ارتباط با مشتريان است كه كه فروشندگان شركت ناب باايجاد يك سيستم اطلاعاتي دقيق درصدد ايجاد يك رابطه بين كارخانه و مشتريان هستند به‌نحوي‌كه كارخانه بتواند نيازهاي مختلف مشتريان را دقيقا شناسايي كرده و با خلق يك محصول مناسب نيازهاي مشتريان بخشهاي مختلف بازار را پاسخ دهد . بدين‌ترتيب در توليد ناب همه اجزاي سيستم به شكلي مطلوب منتفع مي‌شوند .

سلام به همه ی مهندسین خوب صنایع

از آنجا که همگی بزرگوار هستید امیدوارم این مطلب کوتاه رو بعنوان اولین مطلب از من بپذیرید.

قصد دارم دفعات بعد در مورد آینده ی شغلی این رشته بنویسم.

 همگی موفق باشید.

از اهميت كاركرد مهندسي صنايع در دنياي امروز بيشتر بدانيم !

گفته‌ايم كه مهندسي صنايع كاربرد اصول و تكنيكهاي بهبود ، طراحي و نصب سيستمهايي شامل انسان ، مواد ، اطلاعات ، انرژي و تجهيزات براي فراهم آوردن امكان توليد كالاها و ارائه خدمات بشكل كارا و مطلوب ميباشد . براي بررسي ، ارزيابي و كاربرد اين سيستمها ، دانش و مهارتهاي علوم رياضي ، علوم فيزيكي و علوم اجتماعي به همراه فنون و تكنيكهاي طراحي مهندسي مورد نياز است . فعاليتهاي مهندسي صنايع همانند پلي است كه ارتباط بين اهداف مديريت و عملكرد عملياتي سازمان را ايجاد مينمايد . مهندسان صنايع درگير افزايش بهره‌وري در مديريت منابع انساني ، روشها و تكنولوژي هستند ، درحاليكه ساير رشته‌هاي مهندسي با ماهيت فني فرايندها و فراورده‌ها تعامل افزونتري دارند . در واقع مهندسي صنايع از معدود رشته‌هاي مهندسيست كه عامل انسان يكي از مولفه‌هاي اصلي سيستمهاي مورد مطالعه آن را تشكيل ميدهد . به‌همين‌سبب مهندسان صنايع در تيمهاي ميان رشته‌اي براي امور برنامه‌ريزي ، نصب و كنترل و بهبود فعاليتهاي موسسات به كار گرفته ميشوند . اين فعاليتها مي‌تواند فعاليتهاي توليد ، نوآوري در محصولات ، ارائه خدمات ، حمل و نقل و جريان اطلاعات سازماني را شامل شود . با توجه به آنچه گفته شد ، مهندسي صنايع بستر لازم براي تعامل تخصصهاي مختلف و كار گروهي را به بهترين وجه ايجاد نموده و در نتيجه طرح ، برنامه‌ريزي ، اجرا و نظارت بر عملكرد نظامهاي توليدي خدماتي به‌صورتي منسجم‌تر انجام ميگردد و اين انسجام امور به بهبود مستمر در جهت سهولت كارها ، راحتي كاركنان ، كاهش هزينه‌ها ، ارتقا كيفيت و جلب رضايت مشتريان  ختم خواهد گرديد .

اين توانمنديها و كاركردها نقش و اهميت مهندسي صنايع را بوضوح بيان مي‌نمايد . امروزه حيات اقتصادي سازمانها و موسسات توليدي و خدمات در بازار رقابتي شديد جهاني به استفاده بهينه از منابع در دسترس وابسته است و چنانكه مي‌دانيم منابع در صورتهايي چون منابع در دسترس شامل مواد ، منابع انساني ، ماشين‌آلات (شامل تجهيزات ، لوازم جانبي ، امكانات مورد نياز شامل فضا و انرژي و ...) ، منابع اطلاعاتي و منابع مالي طبقه‌بندي ميشوند . ايجاد و نگهداري منابع ياد شده هزينه‌هايي را براي سازمان به‌دنبال دارد . هزينه تمام شده واحد محصول هر موسسه متأثر از نحوه بكارگيري اين منابع است . هر شركت توليدي يا خدماتي كه بتواند هزينه‌هاي خود را به حداقل ممكن برساند و به بياني ديگر توانايي استفاده بهينه از منابع را در تمام اركان سازماني خود ايجاد نمايد يا حاشيه سود بيشتري به دست خواهد آورد و يا قادر خواهد بود كه قيمتهاي فروش خود را با حفظ حاشيه سود قبلي ، كاهش دهد . اين بدان معنيست كه قدرت رقابتي موسسه مذكور در بازار افزايش مييابد . با توجه به تحولات اقتصاد جهاني قدرت رقابتي شرط اساسي موفقيت در كسب و كار نوين محسوب ميشود . در كنار اين مسائل، توجه به نوآوريها و ارتقا كيفي محصولات و خدمات كه از طريق تلاش براي يافتن طرحهاي بهبود يافته و همچنين تحول در فرآيند كسب و كار نيز بقا و رشد موسسات را در پي خواهد داشت . با توجه به مراتب فوق اگر ضرورتها و نيازمنديهاي رسيدن به امور مذكور را با تكنيكهاي مهندسي صنايع تطبيق دهيم مشاهده مي‌كنيم مهندسي صنايع ابزار لازم براي حصول اهداف سازماني را بطور فراگير و سيستماتيك فراهم ميآورد و اين نشانگر نقش و اهميت بالاي مهندسي صنايع بعنوان موتور محرك حركت سازمانهاي امروزي است.

 

ابعاد محوري مورد انتظار از مهندسين صنايع كدامند ؟

اگرچه بنابرآنچه در گام پيش گفته‌ايم ابعاد گوناگوني را مي‌توان به عنوان وظايف مهندسي صنايع خواستار بود ، اما براي نمونه و خط‌دهي ذهني به ده بعد از اين ابعاد محوري در ذيل اشاره مي‌كنيم : 

1- مهارت‌ها و فنون مهندسي صنايع كه نقشي حياتي در هر فرآيند بازسازي اقتصادي و اجتماعي دارد را به خدمت گيرد .

2- طيف قابل ملاحظه‌اي از بهبود در بهره‌گيري از منابع مالي ، انساني ، زماني  و معنوي در دسترس را با استفاده از ابزارهاي علمي مدل‌سازي و شبيه‌سازي ، تحقق بخشد .

3- توانايي تدارك سطح هرچه بالاتري از رضايت از خدمات را براي مشتريان در حرفه‌هاي گوناگون ايجاد نمايد .

4- تغيير در ميزان بازدهي فعاليت‌هاي در حال انجام در سطح كارگاه‌هاي اجرايي گوناگون را پديد آورد .

5- با ايجاد ارزش افزوده ، بهبود در شرايط عرضه خدمات و ايجاد رفاه بيشتر در فعاليت‌ها و رفع تنگناها و نارسايي‌ها ايجاد كند .

6- بهره‌گيري از فنون بسيار مقدماتي اندازه‌گيري كاروزمان و روش‌سنجي تا گونه‌هاي بسيار پيشرفته و مدرن مديريتي توسط كاركنان مديريت در سطوح مختلف را در دستور كار خود داشته باشد .

7- ايجاد راهكارهايي جهت مقابله با فشارهاي تحميلي از سوي بازار براي افزايش دادن توانايي‌هاي بازار كار در برابر رقابتهاي گوناگون رودررو ، شناسايي تقاضاهاي جديد و فزاينده مشتري در دستور كار او باشد .

8- فنون كاهش دادن قيمتها ضمن حفظ كيفيت و نيز ترجمه كيفيت‌هاي جديد (آوردن كيفيتي بجاي كيفيت ديگر) مورد انتظار ولي پنهان از سوي مشتريان را ، به خدمت گيرد .

9- زمانهاي كوتاهتر در تحويل كالا و خدمات را به اشكال مختلف گوناگون سازد .

10- توانايي به خدمت گرفتن فناوري‌هاي جديد روباتيك ، طراحي و توليد توسط كامپيوتر ، شناسايي خودكار ، انبارداري و هدايت خودكار امكانات و تجهيزات را داشته باشد .

 

اصول فكري مهندسي صنايع چيستند ؟

اساس مهندسي در هر گرايشي با طراحي مبتني بر اندازه‌گيري ، محاسبه و تحليل با استفاده از علوم رياضي و تجربي شكل ميگيرد . بدين‌سبب حرفه مهندسي ديدي كاملا فني و ماشيني دارد كه موجب محدوديت ديدگاه در ابعاد خاص شده و برخي موضوعات مانند يافتن بهترين روشهاي مديريتي و ارتباطات انساني در ديدگاه محض مهندسي ناديده گرفته ميشوند . گفته‌ايم كه مهندسي صنايع با در برداشتن نگرش سيستماتيك و فراگير ارتباط تخصصهاي مختلف و نهاد مديريت سازمان را ايجاد نموده و امور برنامه‌ريزي ، سازماندهي ، هدايت و نظارت بر امور اجرايي با هماهنگي بيشتري دنبال ميگردد . اين نگرش استمرار همان سير تفكر تيلور و هم‌عصران وي ميباشد كه با تلاش تك‌تك آنان مجموعه اصول و نگرشهاي مديريت علمي موجوديت يافت . مديريت علمي همان نگرش سنتي مهندسي صنايع است .  با پيشرفت مديريت علمي ، مهندسي صنايع با تفكري بر مبناي علوم رياضي ، فيزيكي ، اجتماعي و اقتصادي در عرصه صنعت و خدمات ظهور كرد كه به معني ايجاد يك تفكر فراگير و سيستماتيك بود . نگاه مهندسي صنايع به مسائل از زوايا و ديدگاههاي مختلف همانند توجه به خروجي و محصول سيستم ، توجه به مشتري و يا نگرش به بهره‌وري سازمان قابل طرح و پيگيري ميباشد كه بر مبناي اصول فكري تقريبا يكساني دنبال ميگردد . حال مي‌خواهيم ببينيم اصول فكري مهندسي صنايع بر چه عواملي استوار است :

1 - خلاقيت

فعاليت اصلي هر مهندس صنايع ارائه طرح براي بهبود سيستمهاي جاري و يا طرحي جديد ميباشد كه اين نيازمند خلاقيت و نو‌آوري جهت حصول به طرحهاي نو و بديع مي‌باشد . برخورداري از خلاقيت و ابتكار اين امكان را به مهندسين صنايع مي‌دهد كه به تعميق دانش خود پرداخته و فرصتي فراهم ميشود تا ايده‌هاي جديد و خلاق مطرح گردند.

2 - تفكر فراگير

نگرش سيستماتيك و فراگير برجسته‌ترين خصوصيت مهندسي صنايع است و اطلاق مهندسي صنايع و سيستمها به اين رشته بي ارتباط با اين نگرش نيست . نگرش فراگير موجب ميشود مسائل از كل به جز و تعامل اجزا با هم مورد بررسي دقيق قرار گرفته و مدل كاملي از سيستمهاي مورد نظر تهيه و مسائل مورد نظر آن به بهترين شكل طرح و بررسي گردد.

3 - رهبري گروه

هر سيستم طرح‌ريزي شده اگر بدرستي اجرا نشود منتج به نتيجه نخواهد گرديد و بنابراين حسن اجراي سيستم طراحي شده يك ضرورت مهم تلقي ميشود . آشنايي با كليت سيستم مورد نظر و نقش اجزا در كاركرد صحيح آن اين امكان را فراهم مي‌آورد تا هدايت و رهبري گروه كاري مجري سيستم با انگيزه بيشتري دنبال گردد ؛ در واقع علاوه بر طراحي سيستم ، مهندسي صنايع سيستمهاي پياده‌سازي و اجرا را نيز پي‌ريزي نموده و نقش رهبري گروههاي كاري را موثرتر دنبال مي‌نمايد .

4 - مديريت زمان

انجام كار بدون توجه به ظرف زماني و تحويل به موقع خروجي مورد نظر سيستم ، ارزش زيادي نميتواند داشته باشد . امروزه اهميت زمان و فرصتهاي آن با توجه به عرصه تنگاتنگ رقابت اقتصادي براي همگان مبرهن و بديهيست . در اين خصوص مهندسي صنايع با درك موضوع ، تكنيكهايي را بكار ميگيرد كه عامل زمان اجراي اجزاي كاري را در تمامي فرايندها مورد توجه قرار مي‌دهد .

5 - ارتقا بهره‌وري و بهبود مستمر

 اعتقاد به ارتقا بهرهوري و بهبود مستمر يك اصل با ارزش در مهندسي صنايع به‌شمار مي‌آيد . اكتفا به وضعيت فعلي جز در جا زدن نتيجه ديگري نخواهد داشت ؛ لذا مهندسي صنايع با پذيرش اين مطلب كه سطح دانش و مهارتها يك مقوله نسبي است ، سعي در افزايش بهره‌وري و بهبود وضعيت كاري نموده و تلاش مي‌نمايد امور كاري مداوما اثربخشتر و كاراتر گردند . نگرش بهبود مستمر اين امكان را ميدهد كه هر روز به فكر ارتقايي هر چند جزئي باشيم .

6 - يادگيري

يادگيري فراينديست كه نمي‌توان بر آن حد و مرزي تعيين نمود . مهندسي صنايع به منظور مطالعه و پيگيري مسائل همواره بر اين نكته توجه دارد كه هر مورد را ، منحصر به فرد بررسي نمايد و جهت شناخت آن فرض بر اين است كه از تصورات ذهني دوري نموده و سعي بر كشف واقعيتهاي حاكم بر اجزا و كل سيستم مي‌باشد . لذا عدم وجود تعصب خاص به ماهيت فني امور موجب مي‌گردد تا ذهنيت كنجكاو براي كشف حقايق نهفته در پديده‌ها تقويت شود ، مهندسي صنايع با ذهني بسته و خموده به‌سختي مي‌تواند راه‌حلهاي ابتكاري و راهگشا براي مسائل موردنظر ارائه نمايد.

در گام آتي به نقش متمايز مهندسي صنايع در ايران امروز خواهيم پرداخت ...

 

21 ) گام بيست و يكم

 

از نقش متمايز مهندسي صنايع در ايران كنوني بيشتر بدانيم !

در گامهاي پيشين از اهميت كاركرد مهندسي صنايع در صنعت سخن رانديم ؛ گرچه تمامي آنچه در اين باب گفته شد در صنعت كشور ما نيز صادق است اما علاوه بر آنها عواملي وجود دارند كه نقشهاي جديدي براي مهندسي صنايع در ايران امروز موجب مي‌شوند .

در كشور ما حيطه فعاليت و مسوليت بسياري از مهندسين فراتر از چارچوب وظايفي است كه به طور متداول در ساير كشورها براي آنان ترسيم گرديده ؛ مديريت سطوح بالا و مياني بسياري از كارخانجات و صنايع و همچنين بسياري از سازمانهاي بزرگ خدماتي ، بازرگاني و حتي فرهنگي به مهندسين محول شده است ، درحاليكه در ساير نقاط دنيا اين‌گونه مسوليتها عموما به مديران حرفه‌اي كه تحصيلات ويژه مديريت دارند واگذار مي‌گردد . در آمريكا و در طي چند دهه اخير واگذاري مديريت رده‌بالا به مديران مالي و حقوقي روندي صعودي داشته است . اما دلايل وجود اين نقص در كشور ما چيست ؟ شايد بتوان به طور اجمال در دو بعد ذيل به اين دلايل پاسخ داد :

الف - با توجه به وضعيت موجود ايران ، مهندسين بيشترين قابليت را براي مديريت كارا و موثر از خود نشان داده‌اند كه خود معلول عواملي مي‌باشد از قبيل آنكه دانشجوياني كه رتبه‌هاي بهتري حاصل نموده‌اند ترجيح مي‌دهند تا در رشته‌هاي مهندسي تحصيل نمايند ؛ لازم به ذكر است كه اين پديده ، خود معلول ساختار نامناسب آموزشي كشورمان مي‌باشد كه در نتيجه آن به رشته‌هاي پراهميتي چون مديريت ، اقبال كمتري مي‌شود .

ب- در اكثر موارد ، تكنولوژي از خارج كشور خريداري مي‌شود و اين موجب مي‌گردد تا نقش واقعي مهندسين كمي تحت‌تاثير قرار گيرد . به دليل محدوديت امكانات ، نيروي مهندسين عمدتا در جهت توسعه و طراحي تكنولوژي مصرف نگرديده است و اين موضوع نيز عاملي بوده تا خلاقيت آنان درجهت حل مشكلات و تصميم‌گيريهاي استراتژيك و عملياتي و سياست‌گذاريهاي مديريتي  به كار گرفته شود . اگرچه مهندسين جوان اين نوع مسائل را

پيش‌پاافتاده تلقي مي‌نمايند و انتظار دارند تا از تخصص خود در جهت حل مسائل پيچيده زمينه كاري خود استفاده نمايند اما پس از مدتي اهميت و همچنين پيچيدگي اينگونه تصميم‌گيريها را درك مي‌نمايند و با توجه به زمينه‌هاي فكري و تجربيات كافي كه در زمينه تحليل مسائل رياضي دارند ، راه‌حلهاي مناسبي نيز براي اين امور پيدا مي‌كنند ، اگر چه روشهاي تصميم‌گيري و برخورد با اين مسائل را نياموخته‌اند .

در اين رابطه جايگاه مهندسي صنايع با ديگران متفاوت است . در حل مسائل و تصميم‌گيريهاي يك كارخانه ، مهندسين صنايع نه‌تنها آموزشهاي مناسب ديده‌اند ، بلكه با مفاهيم برنامه‌ريزي و بهينه‌سازي سيستمها  نيز آشنايي كامل دارند لذا روشهاي برخورد با آنها را تا حد زيادي مي‌دانند ، درحاليكه ساير مهندسين تنها از اطلاعات عمومي و روشهاي كلي تجزيه‌و‌تحليل استفاده مي‌نمايند .

از سوي ديگر ، با تغيير حركت اقتصادي كشور در جهت اقتصاد غيرمتمركز آزاد ، نقش مهندسين صنايع بسيار حساستر گرديد . پيش از آن ، با توجه به قيمت ارز و يارانه سنگيني كه دولت در اختيار كارخانجات مي‌نهاد و همچنين كمبود كالا و عدم وجود رقابت ، مساله كارايي و كيفيت نمي‌توانست مطرح باشد و لذا مهمترين عامل موفقيت يك كارخانه بستگي به سهميه ارزي داشت كه از دولت دريافت مي‌نمود . با تغيير شرايط اقتصادي و حذف يا كاهش يارانه ، مشكلات جديد صنايع جلوه‌گر شدند . بسياري از صنايع قادر نيستند محصولات خود را به فروش برسانند و برخي حتي از ادامه حيات خود اطمينان ندارند . تقريبا تمامي صنايع راه نجات خود را در بازسازي ماشين‌آلات و تجهيزات مي‌دانند و اين درحاليست كه امكان چنين سرمايه‌گذاري سنگيني در همه موارد وجود ندارد و از سوي ديگر نيز ضريب بهره دستگاههاي موجود پايين است . اگرچه خريد برخي ماشين‌آلات براي واحدها ضروريست اما هدف مسلم صنايع ما بايستي افزايش كارايي و بالابردن بهره‌وري امكانات موجود باشد و بي‌شك محور چنين سياستي مهندسين صنايع خواهند بود . بدين‌منظور لازم است ابتدا با طراحي و ايجاد سيستمهاي اطلاعاتي مشكلات را شناسايي نمود و سپس به برنامه‌ريزي در جهت افزايش كارايي و ارتقاي كيفيت پرداخت . ورود تكنولوژي خارجي نقطه ضعف نيست به شرط آنكه پس از خريد درمورد روشهاي توليد و كارايي آنها در داخل كشور فعال بود و اين از وظايف خطير مهندسي صنايع در ايران مي‌باشد .

 

 

چه كساني جذب رشته مهندسي صنايع مي‌شوند ؟!

بگذاريد كمي هم از خودمان بگوييم و صفاتي براي آنانيكه به تحقيق و پژوهش در حوزه مهندسي صنايع علاقه‌مندند بيان كنيم :

آنانيكه از دبيرستان با گرايش رياضي‌وفيزيك به دانشگاه آمده و يا آنها كه در رشته‌هاي ديگر دانشگاهي خاصه مهندسي در حال تحصيل بوده‌اند و حال تمايل دارند تغيير گرايش تحصيلي ‌دهند و از مزاياي مهندسي صنايع برخوردار شوند ، آنانيكه تمايل دارند با تواناييهاي رياضي‌‌گونه خويش ، ارتباط بهينه‌اي بين اجزاء نهادها ، نظامها و امكانات پديد آورند ، آنانيكه به برنامه‌ريزي و هدايت موثر امكانات انديشيده و نظام‌مند هستند ، آنانيكه تمايل دارند با ايجاد فضايي بشاش و دلنشين ، از وقت و انرژي انسانها با روحيه‌اي بسيار مطلوب و ثمربخش بهره‌برداري شود ، آنانيكه ذوق هنري داشته و نيز تمايلات فني در طراحي و ساخت و ساز امكانات ، تجهيزات و نظام‌ها دارند ، كساني كه علايقي در خلق و بروز ابتكار در حوزه‌هاي كاربردي دارند ، آنانيكه به ايجاد امنيت مي‌انديشند و آفرينش راهكار براي مقابله با ريسك‌هاي گوناگون را دوست دارند ، آنها كه رياضي را دوست دارند ، با فن و حرفه عجينند ، كامپيوتر را بخشي از زندگي روزانه خود مي‌دانند، با همنوعان رابطه‌اي دوستانه برقرار مي‌نمايند ، ابعاد مديريتي را دوست دارند ، اهل نوآوري و ارائه انديشه‌هاي جديد هستند و خلاصه آنكه هماره به پويايي ، بهبود ، خلاقيت و كارايي مي‌انديشند مهندسي صنايع را براي خود برمي‌گزينند .

 

تاریخچه

تاريخچه مهندسی صنايع به چه زمانی باز می‌گردد ؟

اهرام ثلاثه را حتما تاکنون بارها و بارها ديده‌ايد و بی‌شک می‌دانيد که يکی از عجايب هفتگانه جهان به شمار می‌آيند . آيا به دليل اين انتخاب انديشيده‌ايد ؟! آيا می‌دانيد که  مهندسی پيچيده و انديشمندانه‌ای که در ساخت آنها به کار رفته ، اهرام ثلاثه را به يکی از معظم‌ترين آثار تمدن بشری تبديل ساخته‌است ؟! درست حدس زده‌ايد ؛ نخستين  گامهای ملموس مهندسی را می توان در ساخت اهرام مصر ديدکه تاريخ آنها به قرنها پيش از ميلاد مسيح بازمی‌گردد .

مهندسين بين‌النهرين ( سرزمين مابين دجله و فرات در عراق کنونی ) نيز پی برده ‌بودند که برای ساخت ساختمانهای عمومی بايد زمين را گود کنند و بدين ترتيب آغازين کاربردهای بيل در کندن زمين مرسوم شد .

از سوی ديگر، مهندسين يونانی نيز نقش بسيار زيادی در امر مهندسی و بويژه در ساختمان سازی و مکانيک داشته‌اند...

گرچه در اين سوابق ، پيشينه بارزی از مهندسی صنايع به چشم نمی‌خورد ، اما کاربرد مهندسی صنايع در آنها نهفته و به سزاست ؛ در آن زمان هنوز تعريفی از مهندسی صنايع و حتی مهندسی وجود‌نداشته اما دست‌اندرکاران باستانی ما بی‌آنکه بدانند نخستين فعاليتهای مهندسی را پايه‌ريزی می‌کرده‌اند و هدف ما از بيان چنين مواردی نيز همين بوده تا دانسته‌ شود کوششهايی که ماهيت مهندسی داشته‌اند ريشه در اعماق تاريخ دارند و آغازشان صرفا به يک يا چندين قرن اخير باز نمی‌گردد . پس از بيان اين مقدمات گمان می‌کنيد اغراق می شود اگر ادعا کنيم : انسان از بدو خلقت مهندس آفريده شده ‌است ؟!

با همه اينها طليعه پيشرفت چشمگير در علوم مهندسی به اواخر قرن هيجدهم ميلادی باز می‌گردد : انقلاب صنعتی !

 

 

 نخستين پيشگامان شكل‌گيري مهندسي صنايع چه كساني بوده‌اند ؟

با ظهور انقلاب صنعتي و پيشرفت چشمگير دانش تكنولوژيكي بشر در قياس با گذشته ، به تدريج مفاهيم نويني در باب مديريت و صنعت گشوده شد ؛ اگر چه در آن زمان هنوز مهندسي صنايع به زبان امروزين آن وجود نداشت اما ارائه‌دهندگان اين نظريات را آغازين پژوهشگران علم مهندسي صنايع به شمار مي‌آوريم . بي‌ترديد پروسه تكامل مهندسي صنايع تا مرز كنوني آن مرهون تمامي اين تلاشها و تفكرات است . با هم به معرفي بزرگان انديشه در قرون پيشين مي‌پردازيم ؛ اين روند را با متفكرين قرن هجدهم آغاز مي‌نماييم :

آدام اسميت ، بي‌ترديد نامي آشنا در عرصه علم و دانش بشريست . وي در دوراني مقارن با انقلاب صنعتي ( نيمه دوم قرن هجدهم ) فوائد تخصصي كردن كارها براي كارگران كارخانه را مورد توجه قرار‌داده و درباره مفاهيم نظارت و محاسبات بازده سرمايه ، نظرياتي ارزشمند ارائه نمود . آدام اسميت كه از وي به عنوان مبتكر تقسيم كار ياد مي‌شود يكي از پيشگامان ارزشمند پيشرفت دانش و آگاهي بوده‌ است .

توماس جفرسون نيز در اواخر قرن هجدهم در طي تحقيقات خود ، توجه متخصصين را به قسمتهاي قابل تعويض سازمان جلب نمود .

الي ويتني نيز نظريه‌پرداز ديگري بود كه در سالهاي پاياني دهه 1790 ميلادي نظرياتي ارزشمند در ارتباط با كنترل‌كيفيت ، مديريت و نيز حسابداري قيمت تمام شده ارائه نمود .

بايد اذعان نمود كه بي‌شك اين سه تن تنها نمونه‌اي هستند از تمامي آناني كه آشكارا و نهان براي روند صعودي دانش مهندسي و بويژه مهندسي صنايع در قرن هجدهم كوشيده‌اند و نتيجه اين تلاشها امروزه در اختيار ما قرار گرفته ‌است ؛ برماست كه راه آنان را در جهت نيل به تكامل حقيقي و همه جانبه انساني ادامه دهيم .

 

تعريف و اولويت بندي پروژه هاي شش سيگما در شركت پلي اكريل ايران

 

چكيده :

   سير پيشرفت ابزارهاي كيفيت، به فلسفه شش سيگما منتهي شده است كه راهي براي توسعه پتانسيل هاي سازماني مي باشد. يكي از مهمترين مباحث شش سيگما ، موضوع انتخاب پروژه هاي مربوطه مي باشد. يك پروژه شش سيگما عبارت است از برنامه ريزي براي حل يك مشكل، كه داراي مجموعه اي از معيارها بوده  بطوري كه مي توانند بعنوان اهداف پروژه استفاده شوند و آنها را در جهت پيشرفت پروژه تحليل كرد. انتخاب پروژه هاي شش سيگما در حكم چيدن اولين رديف آجر هاي يك ديوار است كه اگر بصورت علمي صورت گيرد، اثربخشي قابل ملاحظه اي در فاز اجراي پروژه شش سيگما عايد مي سازد. در اين مقاله به رويكرد هاي انتخاب پروژه هاي شش سيگما و مهمترين       فاكتور هاي مورد بحث در اين حوزه پرداخته مي شود.

كيهان عباسيان

مدير بخش تعالي سازمان شركت پلي اكريل ايران

Abbasian@yahoo.com Abbasian@yahoo.com Abbasian@yahoo.com

 

سيد محمد حسين تفرشي

كارشناس بخش تعالي سازمان شركت پلي اكريل ايران

tafreshi@polyacril.com tafreshi@polyacril.com tafreshi@polyacril.com

 

سيد محمد كاظمي

دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي صنايع

Kazemimailbox@yahoo.com Kazemimailbox@yahoo.com Kazemimailbox@yahoo.com

 

منبع

ادامه نوشته

عوامل بازدارنده ارتقاي بهره‌وري در سطح آسيا

سازمان بهره‌وري آسيايي، بر مبناي مطالعات و تحقيقات خود، عوامل متعدد بازدارنده ارتقاي بهره‌وري در سطح آسيا را مورد شناسايي قرار داده و مديريت بهره‌وري، بر اساس مطالعات، تحقيقات و تجربه خود و با توجه به شرايط موجود در ايران، برخي عوامل را اضافه كرده است.


هدف از ارائه اين مطلب، همكاري با مديران براي شناخت موانع ارتقاي بهره‌وري است. لذا از مديران محترم شركتها استدعا داريم تا با توجه به عوامل ياد شده، به بررسي و تحقيق در واحد خود بپردازند، عوامل بازدارنده را تشخيص دهند و راه‌حلهاي رفع آن را به دست آورند.

الف – مشكلات انساني
- نداشتن اگاهي از مفهوم بهره‌وري
- مقاومت در برابر تغيير از سوي مديريت و كاركنان
- فرهنگ كاري ضعيف
- نداشتن تعهد و مشاركت (نبودن روحيه مشاركت پرسنل در مسائل و مشكلات كاري)
- نداشتن مهارتهاي كاري لازم
- نداشتن حس مسئوليت و دلسوزي و عدم وجود انگيزش كاري در بعضي از موارد، هم براي مديران و هم براي كاركنان
- عدم رعايت استانداردهاي كار (تورم نيروي كاري و به ويژه نيروهاي غير توليدي) .
- ارتباط ناكافي و غير موثر بين رده‌هاي مختلف كاري
- عدم كاربرد صحيح نيروي انساني، با توجه به تخصص و عدم برنامه آموزشي صحيح و هدفدار، منطبق با اهداف شركت
- پايين بودن سطح علمي اكثر كاركنان

ب – مشكلات فني
- تكنولوژي، ماشين‌آلات و فرآيند توليد قديمي و فرسوده
- استاندارد نبودن توليد
- بهره‌برداري بسيار پايين از سرمايه‌ها
- فعال نبودن و ارزش ندادن به بخشهاي طراحي و تحقيقات و عدم توجه به دانش فني (تكنولوژي)
- مشكل تهيه مواد اوليه در زمان مناسب، براي توليد
- پايين بودن ميزان توليد نسبت به ظرفيت اسمي، به علل گوناگون
- بالا بودن ميزان ضايعات و متوقف شدن توليد، به علل مختلف
- پايين بودن كيفيت محصولات توليدي
- بالانس نبودن خط توليد

ج- مشكلات مالي
- مشكلات نقدينگي و تامين منابع مالي
- مشكل عدم دستيابي به بازارهاي جديد و خارجي
- عدم بازاريابي براي محصولات و عدم شناخت بازار و ارزيابي رقبا
- عدم تخصيص بودجه و سرمايه‌هاي بهينه، در مورد واحدهاي چند محصولي

د- مشكلات مديريتي
- كارآيي نداشتن سيستمهاي اطلاعات مديريت
- عدم نگرش سيستماتيك به مسائل و مشكلات
- تصميم‌گيريهاي سطحي و مقطعي توسط مديران
- فقدان اطلاعات در مورد تكنولوژي، استانداردها و شاخصهاي بهره‌وري
- عدم علاقه نسبت به توسعه و رفاه منابع انساني
- عدم جذب نيروهاي انساني كارآمد
- عدم ثبات مديران
- صرف ميزان بالايي از زمان، در زمينه مسائل كم اهميت
- عدم شناخت مديران، از راههاي كاهش هزينه‌ها و افزايش توليد
- عدم توجه به دو بعدي بودن مديريت
(يك مدير اجرايي، زماني مدير خوبي خواهد بود كه ابتدا به دقت فكر كند و سپس دست به عمل بزند)
- تصميم‌گيريهاي مالكيتي از طرف مديران، براي واحد تحت سرپرستي (اين امر بسياري از سرمايه ها را به هدر داده است)

هـ - مشكلات سازماني، تشكيلاتي و برنامه‌ريزي
- گسترش تشكيلات اداري و ستادي در سطح سازمانها
- موجود نبودن يك سيستم كنترلي دقيق براي ارزيابي عملكرد مديران
- تمركز، در مواردي كه مي‌توان تمركز‌زدايي كرد
- عدم وجود چارت سازماني صحيح و كنترل شده
- عدم وجود يك برنامه‌ريزي مشخص و اتخاذ برخي سياستهاي مشكل آفرين براي واحده
- نبودن ارتباط بين واحدها و ارتباطات صنعتي ضعيف بين آنها
- اهميت دادن بيش از حد به پرسنل ستادي، نسبت به پرسنل توليدي

و – مشكلات سهامداران
- گماردن مديران با توجه به جنبه‌هاي غير تخصصي و عدم توجه به كارآيي آنان
- عدم وجود يك سيستم كيفي هدايت، كنترل و نظارت سرمايه‌ها

ز – مشكلات قوانين دولتي
- عدم تطابق قوانين وضع شده با عمليات اقتصادي مورد نياز واحدها
- پيچيدگي قوانين و دستور‌العملها و كارآ نبودن آنها
- عدم پيوستگي قوانين با مشكلات واحدها

آیااین بهترین روش است؟

این سوالی است که فکریک مهندس صنایع رادائمابه خودمشغول می کندتابه این وسیله بهترین راه رابرای تولیدمحصول وحل مسائل ومشکلات یک واحدصنعتی یاخدماتی پیداکند.                                    مهندس صنایع کسی است که برای مثال مطلبی راازمهندس شیمی می گیردودرموردمشکل مهندسی مکانیک ازآن استفاده می کندوبهترین روش رابدست می آورد.ازسوی دیگریک مهندس صنایع می تواندشکاف عمیق مابین مدیران اجرایی ومهندسان طرح وتوسعه راپرکند.چون یک مهندس می تواندحرفهای تخصصی اش رابه یک مهندس صنایع تفهیم کند.درصورتی که ممکن است نتواندبه رییس غیرمهندس خودنشان بدهدکه درحال کوشش برای انجام چه کاری است.                                           درکل می توان گفت که مهندسی صنایع رشته ای است که باطراحی وبهبودوپیاده سازی سیستمهای یکپارچه ازافراد مواد اطلاعات تجهیزات وانرژی مرتبط است ودراین راه ازعلوم ریاضی طبیعی اجتماعی ونیز قوانین وروشهای تجزیه وتحلیل مهندسی ودانش تخصصی خودبهره می گیرد.                                      یکی ازویژگی های رشته مهندسی صنایع این است که نمی توان این رشته رادریک جمله خلاصه کردوان رامانندیک کپسول کوچک ارائه داد.این رشته تحصیلی بسیاروسیع است وازمدیریت گرفته تازمان سنجی ازکنترل کیفیت تاتجزیه وتحلیل وطراحی همه راشامل می شودوبه همین دلیل وقتی شمامی گویید:((من یک مهندس صنایع هستم ))مردم نمی توانندتخصص شمارادریک محدوده ی کوچک وتنگ محصورکنند.(برای شروع بد نبود)

چی بگم!

دوسه روزی ازاینکه تصمیم گرفتم تووبلاگ همکاری کنم نگذشته.باخودم فکرمی کردم تواولین پستم چی بنویسم که هم وجدانم قبول کنه هم به دل این جماعت خوش بیاد.سرانجام پیداکردم بایدمختصری درموردخودرشته بنویسم.شایدبرای شروع بدنباشه!

مهندسی صنایع (هنر علم مدیریت مهندسی ها)

 


مهندسی صنایع Industrial Engineerenig با شعار تولید بهینه (تولید سبز( یعنی تولیدی با بهترین شرایط با کمترین بهره گیری از هزینه cost وامکانات .زمان .time وبالاترین تواناییها و در سطح کلی تر ایجاد شرایطی جهت رسیدن به بهترین وضعیت ممکن در 4 گرایش:
1-برنامه ریزی و تحلیل سیستمها
2-تولید صنعتی
3-تکنولوزی صنعتی
4-ایمنی صنعتی
و مهندسی ارزش . مهندسی معکوس. مهندسی مجدد و.....
سبب گشته تا پیشرفت چشمگیری در زمینه مدیریت مهندسی ها ایجاد گردد.

 

مقاله

مهندسي، شامل كاربرد روشهاي تجزيه و تحليل اصول فيزيكي براي تبديل موادخام و ساير منابع به فرمي كه رضايت و احتياجات آدمي را تامين كند، ميباشد.

با پيشرفت علم و تكنولوژي و تعامل اين دو با هم، تخصصها و گرايشهاي مختلف مهندسي بوجود آمدهاند. در اين ارتباط مهندسي صنايع رشته نسبتاً جديد است كه ضمن برخورداري از مفهوم كلي مهندسي، حوزههاي كاري فراتري را در مقايسه با ساير رشتهها مورد توجه قرار ميدهد. نوشته حاضر سعي دارد مطالبي را جهت آشنايي با مهندسي صنايع در قالب سر فصلهاي ذيل ارائه نمايد.
مهندسي صنايع چيست؟
تاريخچه مهندسي صنايع.
اهميت مهندسي صنايع.
اصول فكري و ديدگاهها در مهندسي صنايع.
زمينههاي فعاليت مهندسي صنايع.

* مهندسي صنايع چيست؟
مهندسي صنايع عبارت از كاربرد اصول و تكنيكهايي به منظور بهبود، طراحي و نصب سيستمهايي شامل انسان، مواد، اطلاعات، انرژي و تجهيزات براي فراهم آوردن امكان توليد كالاها و ارائه خدمات بشكل كارا و مطلوب ميباشد.
براي بررسي، ارزيابي و كاربرد اين سيستمها، دانش و مهارتهاي علوم رياضي، علوم فيزيكي و علوم اجتماعي به همراه فنون و تكنيكهاي طراحي مهندسي مورد نياز است. فعاليتهاي مهندسي صنايع همانند پلي است كه ارتباط بين اهداف مديريت و عملكرد عملياتي سازمان را ايجاد مينمايد.
مهندسان صنايع بيشتر درگير افزايش بهرهوري در مديريت منابع انساني، روشها و تكنولوژي هستند و حال آنكه ساير رشته هاي مهندسي بيشتر درگير ماهيت فني فرايندها و فراوردهها ميباشند. در واقع مهندسي صنايع تنها رشته مهندسي است كه عامل انسان يكي از مولفههاي اصلي سيستمهاي مورد مطالعه آن را تشكيل ميدهد. در نتيجه مهندسان صنايع در تيمهاي ميان رشتهاي براي امور برنامهريزي، نصب و كنترل و بهبود فعاليتهاي موسسات به خدمت گرفته ميشوند. اين فعاليتها ممكن است فعاليتهاي توليد، نوآوري در محصولات، ارائه خدمات، حمل و نقل و جريان اطلاعات سازماني را شامل شود. با توجه به مطالب فوق، مهندسان صنايع بستر لازم براي تعامل تخصصهاي مختلف و كار گروهي را به بهترين وجه ايجاد نموده و در نتيجه امور طرح، برنامهريزي، اجرا و نظارت بر عملكرد نظامهاي توليدي خدماتي بشكل منسجمتر انجام ميشود و در نهايت انسجام امور به بهبود مستمر در جهت سهولت كارها، راحتي كاركنان، كاهش هزينهها، ارتقا كيفيت و جلب رضايت مشتريان منجر ميشود.

* تاريخچه مهندسي صنايع
اولين جرقههاي پيدايش مهندسي صنايع بعنوان يك تخصص با آغاز انقلاب صنعتي در ابتداي قرن 19 زده شد. انقلاب صنعتي كه با ظهور اختراعات جديد خصوصاً در صنعت نساجي و اختراع ماشينبخار آغاز شد، باعث بكارگيري نيروي انساني بيشتر و افول صنايع كوچك دستي شد. با گسترش كارخانجات، نياز به مديريت و تفكر مديريتي بيش از پيش احساس شد. افراد بسياري در جهت ارتقا كيفيت محصولات تلاش كردند. آدام اسميت، پدر علم اقتصاد پيشنهاد تقسيم كار را داد. وي بيان كرد كه ميتوان با تقسيم كار در كارخانه پيچسازي نتيجه كار را به مقدار زيادي بهبود بخشيد. بهموازات اختراعات و نوآوري در فرايندها، روشهاي حسابداري و هزينهيابي گسترش يافتند. روشهاي تحليل علمي، آزمايشات و اثباتهاي علمي در طراحي و ساخت ابزارآلات و ماشينها بكار گرفته شد و در نتيجه، اثرگذاري اين تحولات در تفكر سازماني مديريت موجب شد مديريت علمي به عنوان يك نگرش و روش حرفهاي مطرح شود. اولين تلاش براي علمي شدن مديريت از آمريكا شروع شد. در سال 1881 فردريك تيلور پدر مديريت علمي، انديشههاي خود را توسعه داد. فرانك گيلبرت و همسرش ليليان در جهت مطالعه كار با بررسي حركات توانستند ابزار جديدي را ابداع كنند. همچنين آنان به مسائل روانشناسي و انگيزههاي انساني توجه نمودند. عملكرد پرداخت پاداش و نتايج قابل قبول آن توسط امرسان ايجاد و توسعه يافت. مجموعه فعاليتهاي تيلور و هم عصرانش براي فرموله كردن اصول اساسي به عنوان روشهاي علمي مديريت متمركز شده بود كه اين فعاليتها بهزودي تحت عنوان مديريت علمي شناخته شد.
كار اين افراد توسط انجمن مهندسين مكانيك آمريكا ارج نهاده شد و عرصه براي فعاليت تيلور و همفكرانش توسط اين انجمن ايجاد شد. در سال 1912 انجمني براي ارتقا و رشد مديريت بنا نهاده شد كه در سال 1915 انجمن تيلور نام گرفت. اين انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن مهندسي صنايع فعاليت خود را ادامه داد. در اين دوران مديران علمي داراي تحصيلات مهندسي بودند و بسياري خود را مهندس صنايع قلمداد ميكردند و گروهي نيز در حيطه مديريت به عنوان مشاوران مديريت مطرح بودند. بتدريج مواد درسي و مدرك مهندسي صنايع و برنامههاي مربوطه مورد توجه قرار گرفت و در نهايت دانشكدههاي مهندسي صنايع ايجاد و توسعه يافتند.

* اهميت مهندسي صنايع
مرور توانمنديها و خدمات مهندسي صنايع نقش و اهميت مهندسي صنايع را بوضوح بيان ميكند. امروزه حيات اقتصادي سازمانها و موسسات توليدي و خدمات در بازار رقابتي شديد جهاني به استفاده بهينه از منابع در دسترس وابسته است. عموماً منابع در دسترس شامل مواد، منابع انساني، ماشينآلات (شامل تجهيزات، لوازم جانبي، امكانات مورد نياز شامل فضا و انرژي و ...)، منابع اطلاعاتي و منابع مالي طبقهبندي ميشوند. ايجاد و نگهداري منابع ياد شده هزينههايي را براي سازمان بهدنبال دارد. هزينه تمام شده واحد محصول هر موسسه متأثر از نحوه به كارگيري اين منابع است. هر شركت توليدي يا خدماتي كه بتواند هزينههاي خود را به حداقل ممكن برساند و به بياني ديگر توانايي استفاده بهينه از منابع را در تمام اركان سازماني خود ايجاد نمايد يا حاشيه سود بيشتري به دست خواهد آورد و يا قادر خواهد بود كه قيمتهاي فروش خود را با حفظ حاشيه سود قبلي، كاهش دهد. اين بدان معني است كه قدرت رقابتي موسسه مذكور در بازار افزايش مييابد. با توجه به تحولات اقتصاد جهاني قدرت رقابتي شرط اساسي موفقيت در كسب و كار نوين محسوب ميشود. در كنار اين مسائل، توجه به نوآوريها و ارتقا كيفي محصولات و خدمات كه از طريق تلاش براي يافتن طرحهاي بهبود يافته و همچنين تحول در فرآيند كسب و كار نيز بقا و رشد موسسات را در پي خواهد داشت. با توجه به مراتب فوق اگر ضرورتها و نيازمنديهاي رسيدن به امور مذكور را با تكنيكهاي مهندسي صنايع تطبيق دهيم مشاهده ميشود كه مهندسي صنايع ابزار لازم براي حصول اهداف سازماني را بطور فراگير و سيستماتيك فراهم ميآورد و اين نشانگر نقش و اهميت بالاي مهندسي صنايع بعنوان موتور محرك حركت سازمانهاي امروزي است.
* اصول فكري و ديدگاهها در مهندسي صنايع
اساس مهندسي در هر گرايشي طراحي مبني بر اندازهگيري، محاسبه و تحليل با استفاده از علوم رياضي و تجربي شكل ميگيرد. در نتيجه حرفه مهندسي كاملاً ديد فني و ماشيني دارد كه موجب محدوديت ديدگاه در ابعاد خاص شده و برخي موضوعات مانند يافتن بهترين روشهاي مديريتي و ارتباطات انساني در ديدگاه محض مهندسي ناديده گرفته ميشود. مهندسي صنايع با در برداشتن نگرش سيستماتيك و فراگير ارتباط تخصصهاي مختلف و نهاد مديريت سازمان را ايجاد نموده و امور برنامهريزي، سازماندهي، هدايت و نظارت بر امور اجرايي با هماهنگي بيشتري دنبال ميگردد. اين نگرش استمرار همان سير تفكر تيلور و هم عصران وي ميباشد كه با تلاش تك تك آنان مجموعه اصول و نگرشهاي مديريت علمي موجوديت يافت. مديريت علمي همان نگرش سنتي مهندسي صنايع است. با پيشرفت مديريت علمي، مهندسي صنايع با تفكري بر مبناي علوم رياضي، فيزيكي، اجتماعي و اقتصادي در عرصه صنعت و خدمات ظهور كرد كه به معني ايجاد يك تفكر فراگير و سيستماتيك بود. نگاه مهندسي صنايع به مسائل از زوايا و ديدگاههاي مختلف همانند توجه به خروجي و محصول سيستم، توجه به مشتري ويا نگرش به بهرهوري سازمان قابل طرح و پيگيري ميباشد كه بر مبناي اصول فكري تقريباً يكساني دنبال ميگردد. اكنون بايد ديد كه اصول فكري مهندسي صنايع بر چه عواملي استوار است. در اين راستا بطور خلاصه اصول فكري مهندسي صنايع ذيلاً ارائه شده است.
1- خلاقيت
فعاليت اصلي هر مهندس صنايع ارائه طرح براي بهبود سيستمهاي جاري و يا ارائه طرح جديد ميباشد كه به همين منظور قوياً نياز به خلاقيت و نوعآوري جهت ارائه طرحهاي نو و بديع ميباشد. در واقع با توجه به گستردگي مسائل، مهندسي صنايع همانند اقيانوسي از فنون و علوم مختلف به عمق نيم متر با برخورداري از زمينه خلاقيت و ابتكار به مهندسين صنايع اين امكان را ميدهد كه در جهت حرفه كاربردي مورد نظر به تعميق دانش خود پرداخته و فرصتي فراهم ميشود تا ايدههاي جديد و خلاق در زمينههاي مربوطه مطرح گردد.
2- تفكر فراگير
نگرش سيستماتيك و فراگير برجستهترين خصوصيت مهندسي صنايع است و اطلاق مهندسي صنايع و سيستمها به اين رشته بي ارتباط با اين نگرش نيست. نگرش فراگير موجب ميشود مسائل از كل به جز و تعامل اجزا با هم مورد بررسي دقيق قرار گرفته و مدل كاملي از سيستمهاي مورد نظر تهيه و مسائل مورد نظر آن به بهترين شكل طرح و بررسي ميگردد.
3- رهبري گروه
هر سيستمي كه طرح ميشود اگر بدرستي اجرا نشود منتج به نتيجه نخواهد شد بلكه حسن اجرا سيستم طراحي شده يك ضرورت مهم تلقي ميشود. لذا آشنايي با كليت سيستم مورد نظر و نقش اجزا در كاركرد صحيح آن اين امكان را فراهم ميآورد كه هدايت و رهبري گروه كاري مجري سيستم با انگيزه بيشتري دنبال گردد و در واقع علاوه بر طراحي سيستم مورد نظر، مهندسي صنايع سيستمهاي پيادهسازي و اجرا را نيز پيريزي نموده و نقش رهبري گروههاي كاري را موثرتر دنبال مينمايد.
4- مديريت زمان
انجام كار بدون توجه به ظرف زماني و تحويل به موقع خروجي مورد نظر سيستم، ارزش زيادي نميتواند داشته باشد. امروزه اهميت زمان و فرصتهاي آن با توجه به عرصه تنگاتنگ رقابت اقتصادي براي همگان واضح و بديهي است. در اين خصوص مهندسي صنايع با درك موضوع تكنيكهايي را بكار ميگيرد كه عامل زمان اجراي اجزاي كاري را در تمامي فرايندها مورد توجه و مديريت قرار ميدهد.
5- ارتباط بهرهوري و بهبود مستمر
اعتقاد به ارتقا بهرهوري و بهبود مستمر يك اصل با ارزش در مهندسي صنايع است. اكتفا به وضعيت فعلي جز در جا زدن نتيجه ديگري نخواهد داشت. لذا مهندسي صنايع با پذيرش اين مطلب كه سطح دانش و مهارتها يك مقوله نسبي همواره سعي در افزايش بهرهوري و بهبود وضعيت كاري نموده و سعي ميشود همواره امور اثر بخشتر و كاراتر شود. نگرش بهبود مستمر اين امكان را ميدهد كه هر روز به فكر ارتقا هر چند به اندازه كوچك باشيم.
6- ذهن كنجكاو و يادگيري
يادگيري فرايندي است كه نميتوان بر آن حد و مرز تعيين كرد. مهندسي صنايع به منظور مطالعه و پيگيري مسائل همواره به اين نكته توجه دارد كه هر مورد را ، منحصر به فرد بررسي نمايد و جهت شناخت آن فرض بر اين است كه از تصورات ذهني دوري نموده و سعي بر تعيين كشف واقعيتهاي حاكم بر اجزا و كل سيستم ميباشد. لذا عدم وجود تعصب خاص به ماهيت فني امور موجب ميشود ذهنيت كنجكاو براي كشف حقايق نهفته در پديدهها تقويت شود و مهندس صنايع با ذهن دژم كمتر ميتواند راهحلهاي ابتكاري و راهگشا براي مسائل مورد نظر ارائه نمايد.

* زمينههاي فعاليت مهندسي صنايع
با پيشرفت و تحول سريع علوم و فنون و پيچيدگيهاي روز افزودن آن، بالطبع نظامهاي توليدي و خدماتي نيز گسترش يافتهاند كه در اين ميان اداره صحيح و مناسب اين گونه واحدها مستلزم بكارگيري تكنيكهاي علمي و پيشرفته جهت پيشبيني مدلسازي، برنامهريزي، تأمين و تدارك، اجرا و نظارت و ارزيابي نتايج حاصله در راستاي وظايف مديريتي است. همانطوري كه ميدانيم فعاليت هر نظام اعم از توليدي يا خدماتي با اتكا بر فناوري خاص آن امكان تداوم و استمرار دارد و صرفنظر از ماهيت فني و صنعتي امر، فناوري داراي چهار جز اصلي يعني شامل 1- تجهيزات، امكانات توليدي و خدماتي 2- مديريت و سازمان 3- نيروي انساني 4- دانش فني است. از آنجا كه رشتههاي مهندسي مرسوم نظير مهندسي مكانيك، برق، ساختمان و ... بيشتر به ابعاد فني صنعت (مورد 1 و 4) توجه دارند. در فرايند كسب و كار رقابتي به تنهايي پاسخگوي مسائل پيچيده خدمات مهندسي و مديريتي مدرن امروزي كه بصورت سيستماتيك تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و باورهاي انساني را در چرخه حيات سيستمهاي مورد توجه خود لحاظ نمينمايند نيستند. لذا براي رفع چنين كمبودهايي در قرن حاضر بويژه طي چند دهه اخير، رشته جديدي تحت عنوان مهندسي صنايع با بهرهگيري از علوم رياضي، فيزيكي، اجتماعي، اقتصادي و تكنيكها و فنون مهندسي بوجود آمده است. با توجه به مراتب فوق شايد مناسب بود اين رشته با عنوان مهندسي مديريت معرفي ميشد، چرا كه كاربردهاي آن محدود به صنعت نيست و هر موسسه انتفاعي و غير انتفاعي با جنبه صنعتي يا خدماتي ميتواند از فنون و تكنيكهاي مهندسي صنايع بهرهگيرد. مبحث صرف منابع و حصول حد اكثر نتيجه از منابع مصروفي چيزي نيست كه منحصر به صنعت يا بنگاه خاصي باشد و امروزه با توجه به كمبود ارتقاع سطح بهرهوري امري ضروري و حياتي محسوب ميشود كه نشانگر بستر گسترده براي فعاليتهاي مهندسي صنايع نفتي ميشود . مهندسي صنايع در حرفهها و مشاغلي همچون، بانكداري، خدمات مشاورهاي، صنعت بيمه، شركتهاي هواپيمايي، كشتيراني، بيمارستانها، كارخانجات، كشت و صنعت، خدمات شهري، استاديومهاي ورزشي و يا هر مكان ديگري كه نياز به برنامهريزي، هدايت و مديريت و ارتقا بهرهوري ميباشد كاربرد دارد. برخي از زمينههاي كاري مشخص مهندسي صنايع در بازار كسب و كار عبارتند از:
برنامه ريزي استراتژيك و عملياتي سازمان
مديريت توليد
مديريت مهندسي
مديريت پروژه
مهندسي لجستيك
سيستمهاي توليدي
مهندسي سيستمهاي كيفيت
مهندسي سيستمهاي اطلاعاتي
مهندسي مالي
مهندسي ارزش
مهندسي سيستمهاي بهرهوري
طراحي فرايندها و ساختارهاي سازماني


تعريف‌شناسي مهندسي صنايع

 

نخستين گامها در شناخت پديده‌ها ، با تعريف نمودن آنان آغاز مي‌گردد . تعريف‌شناسي ، اشرافي نسبت به موضوع در اختيارمان مي‌نهد و ياريمان مي‌دهد تا با ذهني روشنتر به جستجو و پژوهش در محتواي آن ادامه دهيم . در تعريف‌شناسي مهندسي صنايع كه مشتمل بر گامهاي اول تا سوم خواهد بود ، ابتدا به تعريف مهندسي خواهيم پرداخت و سپس مهندسي صنايع را تعريف نموده و آنگاه اين تعريف را به تفسير خواهيم نشست .
در پايان گام سوم ، توانايي اين را خواهيم داشت كه با بياني روشن و صريح ، تعريفي كوتاه اما مبين و مفهوم از مهندسي صنايع ارائه دهيم تا آغازي باشد بر پژوهش در حيطه دانش مهندسي صنايع .


گام اول

مهندسی (engineering)به چه معناست ؟

تاکنون بارها و بارها اين واژه را در كاربردهاي عاميانه و تخصصي شنيده‌ايم ؛ پرسش اينجاست كه آيا اگر از ما بخواهند اين کلمه را به تعريف آوريم قادر به بيان روان آن هستيم ؟
گام اول ما در يادگيری مهندسی صنايع ، آموزش معنای دقيقی برای مهندسی است . مجمع اعتباری مهندسی و تکنولوژی

(the Accrediation Board for Engineering andTechnology)


که يکی از وظايف آن تعريف و يکسان‌سازی واژه‌های مهندسيست ، مهندسی را به صورت زير تعريف می‌کند :
مهندسی ، مجموعه مهارتهايی است که با استفاده از معلومات رياضی و علوم طبيعی و در اثر مطالعه ، تمرين و تکرار حاصل شده‌اند و ما را به راههای بهره‌گيری اقتصادی‌تر از مواد اوليه و منابع طبيعی در جهت منافع انسانيمان رهنمون می‌کنند .
حال درک روشنی از واژه پراستفاده مهندسی پيدا کرده‌ايم ؛ مشاهده مي‌نماييم که حيطه وسيعی در اين تعريف جای می‌گيرند و به طور کلی می‌توان گفت که هدف غايی همه آنها کمک به زندگی بهتر و راحت‌تر برای مجموعه انسانهاست . اين هدف را از خاطر نبريم ...

 

گام دوم


مهندسی صنايع را چگونه تعريف کنيم ؟
در گام اول نگاه روشنی به مفهوم مهندسی حاصل کرديم ؛ اينک به مهندسي صنايع باز می‌گرديم و می‌خواهيم در دومين گام تعريفی از مهندسی صنايع ياد گيريم . بی‌شک موفقيت در هر شغلی مستلزم اشراف کلی بر جوانب آن می‌باشد و يکی از نکات مهم در اين مبحث ، دانستن تعريف منطقی و صحيحی از شغل می‌باشد . نگارنده بر اين عقيده‌ است که وظايف مهندس صنايع تا اندازه‌ای شيرين و پرهيجان می‌باشد که شايد جای اين باشد از آن به عنوان يک سرگرمی فرح‌بخش و ليك در عين‌حال جدی و پراهميت ياد نمود ؛ و اما مهندسی صنايع چيست ؟
انجمن مهندسی صنايع آمريکا ، تعريف ذيل را بيان کرده‌است :
مهندسی صنايع رشته‌ايست که با طراحی ، پياده سازی و بهبود سيستمهای يکپارچه ای از انسان (human) ، مواد (material)، اطلاعات (information)، تجهيزات (instrument) و انرژی (energy)مرتبط می‌باشد . اين رشته بر پايه دانش تخصصی در علوم رياضی ، طبيعی ، اجتماعی و نيز قوانين و روشهای تجزيه و تحليل مهندسی و طراحی بنا شده است تا به کمک آنها به ارزيابی نتايج حاصل از سيستم‌های يکپارچه بپردازد .
در گام آتي اين تعريف را با يكديگر به تفسير خواهيم نشست ...

 


گام سوم


تعريف مهندسی صنايع را چگونه تفسير کنيم ؟
در گام پيشين تعريف انجمن مهندسی صنايع آمريکا را خوانديم ؛ اگر با دقت آن را مروری ديگر کنيم به واژه‌اي کليدي‌ خواهيم رسيد : سيستم ! لازم است در اين لغت به خوبي خوب تامل گردد که تمامی تلاش مهندسين صنايع بر روی سيستم پياده می‌شود . نترسيد ! به هيچ وجه با مفهوم ناآشنايي روبرو نيستيم . سيستم به هر مجموعه‌ای از اجزا اطلاق می‌شود که برای حصول هدفی با يکديگر در ارتباط موثرند . حال در ذهن خود به دنبال نمونه بگرديد و ذهن خود را وادار به پويايی نماييد ! نمونه‌اي می‌آوريم : خانواده ! به همين سادگی ! اما توجه داشته باشيد که سيستمهايی که ما با آنها در محيط کاری سروکار خواهيم داشت لزوما به همين سادگی نيستند ؛ آنها گروهی از انسانها ، دسته‌ای از مواد ، حجم بالای اطلاعات و مواردی اينچنينی را دربر خواهند گرفت ؛ می‌بينم که گستره وسيعيست آنچه يک مهندس صنايع با آنها همسايه خواهد بود و به همين دليل بايد برای تمامی آنها دارای حداقل اطلاعات لازم باشد . هدف يک مهندس صنايع بهبود کارايي سيستم به جهت نيل به اهداف کل مجموعه است و ايجاد بهبود در سيستم نيازمند بمباران فکری در مورد همه آنهاست . گمان دارد كه دگرگونی و بهبود را از چه جايی بايد آغاز نمود ؟! نگاهی به اطراف بياندازيد ، از چيزهايی آغاز کنيد که نزديکترند ؛ حال سوالي از شما می‌پرسيم : چه چيز به شما از خود شما نزديکتر است ؟! پس :
مغرور نباشيد ؛ کسی شما را زير سوال نخواهد برد ؛ بهبود را بايد از خود شروع کنيد .

منبع:www.binyaz.net

 

متن حكايت

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

____________________________

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

____________________________

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسرم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.


شرح حكايت

همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

آشنایی مقدماتی با رشته مهندسی صنایع

با پيشرفت و تحول سريع علوم و فنون و پيچيدگي‌هاي روزافزون آن، بالطبع نظامهاي توليدي و خدماتي نيز گسترش يافته‌است. اداره صحيح و مناسب اين گونه واحدها، مستلزم به كارگيري تكنيكهاي علمي و پيشرفته است. مباحث توليد و خدمات چنان گسترش يافته كه رشته‌هاي مهندسي سنتي نظير شيمي، راه و ساختمان، برق،‌ مكانيك و ... پاسخگوي اين مسايل نيستند. بنابراين براي دفع چنين كمبودهايي در قرن حاضر و به ويژه طي چند دهه اخير، از پيوند رشته‌هاي گوناگون مديريت، اقتصاد و علوم مهندسي، رشته جديدي تحت عنوان ‹‹ مهندسي صنايع›› به وجود آمده است. انجمن مهندسين صنايع آمريكا (AIIE)، مهندسين صنايع را چنين تعريف مي‌كند: ‹‹ شاخه‌اي مهندسي كه طراحي بهبود و ايجاد سيستم‌هاي يكپارچه متشكل از انسان، مواد ، تجهيزات و انرژي را در برمي‌گيرد. اين رشته، از تركيت دانش مهارتهاي تخصصي در علوم رياضي، فيزيك و علوم اجتماعي با اصول و روشهاي تحليل و طراحي مهندسي پديد آمده و هدف از آن، تشخيص، پيش‌بيني و ارزيابي نتايجي است كه بايد از چنين سيستم‌هايي حاصل شود. ›› به طور كلي، وظيفه مهندسين صنايع، گرد آوردن افراد، تجهيزات، مواد و اطلاعات است، به گونه‌اي كه قادر به انجام يك عمليات مفيد و مؤثر گردند. يك مهندس صنايع لزوماً درگير طراحي يك سيستم است و وظيفه او در درجه اول نظارت است. در عين حال، همان گونه كه در تعريف فوق عنوان شد، عنصري كه در مهندسي صنايع اهميت بسيار زيادي دارد، ارتباط اين رشته با انسان و علوم اجتماعي، علاوه بر علوم طبيعي (مثل فيزيك، شيمي و...) است. اين مسأله، محدوده دانش مورد نياز و نوع سيستم‌هايي را كه يك مهندس صنايع با آنها در ارتباط است، گسترش مي‌دهند. بنابراين، مهندس صنايع نه تنها با طراحي نصب، ارزيابي و طراحي مجدد اجزا سر و كار دارد، بلكه با انسانهايي كه در سيستم فعاليت دارند يا با سيستم مرتبط هستند نيز سروكار دارد، به گونه‌اي كه انسانها نيز بخشي از عناصر فعال در سيستم محسوب مي‌شوند. بطور كلي، وظيفه مهندسين صنايع، گردآوري افراد، تجهيزات، مواد و اطلاعات است، به گونه‌اي كه قادر به انجام يك عمليات مفيد و مؤثر گردند. يك مهندس صنايع لزوما درگير طراحي يك سيستم است و وظيفه او در درجه اول، نظارت است، در عين حال، همانگونه كه در تعريف فوق عنوان شده عنصري كه در مهندسي صنايع اهميت بسيار زيادي دارد ، ارتباط اين رشته با انسان و علوم اجتماعي، علاوه بر علوم طبيعي ( مثل فيزيك، شيمي و...) است. اين مسئله محدوده دانش مورد نياز و نوع سيستم‌هايي كه يك مهندس صنايع با آنها در ارتباط است، را گسترش مي‌دهد. بنابر‌اين مهندس صنايع نه تنها با طراحي، نصب، ارزيابي و طراحي مجدد اجزا سر و كار دارد بلكه با انسانهايي كه در سيستم فعاليت دارند يا با سيستم مرتبط هستند نيز سروكار دارد به گونه‌اي كه انسانها نيز بخشي از عناصر فعال در سيستم محسوب مي‌شوند.وظيفه مهندس صنايع طراحي اجزايي است كه سيستم‌هاي انسان _ ماشين را تكميل مي‌كنند. سپس تك تك اين اجرا، با يكپارچگي مناسب به منظور طراحي كل سيستم كنار هم قرار داده مي‌شوند. در عين حال، اجزاي مكانيكي ماشينها توسط مهندسين مكانيك طراحي و ساخته مي‌شود. نيروهاي محركه نيز عموما توسط مهندسين برق و الكترونيك تأمين مي‌شوند. فرايند‌هاي شيميايي را نيز مهندسين شيمي فراهم مي‌آورند. ساير متخصصين نيز وظيفه طراحي اجزايي را كه در حيطه تخصص آنهاست بر عهده دارند. مهندس صنايع موظف است اين متخصصين را هماهنگ كرده، با آنها همكاري كند. وظيفه كلي مهندسان صنايع در تعريفي كه توسط انجمن مهندسين صنايع آمريكا ارائه گرديده، به قرار زير است: (مهندسين صنايع، درگير عمليات طراحي توسعه و نصب و راه اندازي نظامهاي متشكل از انسان، مواد و تجهيزات هستند. آنان به كمك دانش و مهارت در رياضيات، فيزيك و علوم اجتماعي خاص نظير مديريت، اقتصاد و... و با بهره‌گيري از روشهاي طراحي و تحليل مهندسي به ارزيابي و تحليل اين نظامها مي‌ پردازد.) طبق تعريف كلي ياد شده، مهندسان صنايع، قابليت ارائه كار مطلوب در مجموعه‌هاي صنعتي اعم از كارخانه‌ها، واحد‌هاي توليدي كوچك و بزرگ، وزارتخانه‌هاي صنعتي و واحد‌هاي خدماتي نظير شركتهاي مهندسي مشاور، مؤسسه‌هاي بزرگ خدماتي، بيمارستانها، فرودگاهها و... را قبل از احداث، در حين راه اندازي و در حال كار، خواهند داشت، زيرا مهندسان صنايع با بهره‌گيري از ابزارهاي مهندسي مناسب كه در طول دوره‌هاي كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي تخصصي كسب كرده‌اند، قدرت تفكر منظم را كسب كرده، در جهت طراحي نظامها و دستگاههاي جديد متشكل از انسان، مواد ، اطلاعات، انرژي و تجهيزات و همچنين توسعه نظامهاي فعلي و كاراكتر كردن آنها حركت مي‌كنند. همين امر باعث شده كه مهندسان صنايع عملا در بسياري از موارد خود تصميم گيرنده نهايي باشند يا به عنوان مشاوران اصلي تصميم گيرندگان، انجام وظيفه كنند. در زير به موارد اصلي وظايف مهندسين صنايع اشاره مي‌شود: انتخاب فرايندهاي مناسب و روشهاي به هم بندي (مونتاژ اقتصادي). بررسي و انتخاب ابزار و تجهيزات مناسب جهت به كارگيري در يك سيستم. طراحي امكانات شامل آرايش ساختمانها، ماشين‌ها، تجهيزات اصلي و كمكي خطوط توليد و به هم‌بندي. طراحي انبارهاي مواد اوليه، كالاهاي نيم‌ساخته و محصولات تكميل شده. مكان يابي براي احداث كارخانه‌‌ها و مجموعه‌هاي خدماتي. طراحي كارخانه و توسعه خطوط توليد. مديريت واحدهاي تحقيق و توسعه. اجراي شيوه‌هاي تشويقي و ارتقاي بهره‌ وري در يك نظام. مديريت توليد، مديريت موجوديها و مديريت عمليات (براي اداره‌ي يك واحد بايد به گونه‌اي صحيح بر سه عامل مذكور مديريت كرد). مديريت كيفيت محصولات توليدي. الگو سازي رياضي با روشهاي تحقيق در عمليات، آمار و شبيه سازي. برنامه ريزي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت برنامه ريزي تعميرات و نگهداري. ارزيابي اقتصادي طرحها و پروژه‌ها. اجراي سيستم هاي تضمين كيفيت كالا به منظور ارتقاي كيفيت محصولات و همكاري در صادرات آنها، نظير سري ايزو 9000. طراحي نظامهاي اطلاعات مديريت. بيشتر مهندسين صنايع در كشور ما، همچون ديگر مهندسان، در اين بخشها مشغول به انجام وظيفه هستند. كارخانه‌ها، شركتهاي مهندسي مشاور و شركتهاي انتقال تكنولوژي، وزارتخانه هاي صنعتي، دانشگاهها و مراكز خدماتي. در اين ميان، شاغلين در كارخانه‌ها، تعداد بيشتري را به خود اختصاص داده‌اند .